مریم شیعه | شهرآرانیوز؛ ساعت از یک بامداد گذشته است. پنجم مهر ۱۳۶۰ است. روی نقشه، خطوط با مدادرنگی از سه نقطه جلو میروند؛ دارخوین، فیاضیه و جاده آبادان به ماهشهر. تاریکی و زمینهای نم دار شرق کارون کار را سخت میکند. باید از چندین و چند خاکریز گذشت. نزدیک یک سال از محاصره آبادان میگذرد و حالا قرار است زنجیری که دور شهر کشیدهاند، از همین جا پاره شود.
عملیات ثامن الائمه (ع) آغاز میشود. با رمز «نصر من الله و فتح قریب». لشکر۷۷ خراسان ستون اصلی عملیات است و یگانهایی از سپاه، تیپ۳۷ زرهی، تانکهای لشکر۱۶ زرهی، ژاندارمری و واحدهای پشتیبانی هم در میدان حضور دارند. دشمن باید از شرق کارون عقب رانده شود و دو جاده حیاتی آبادان دوباره به دست نیروهای ایرانی بیفتد. در میان گردانهای پیاده لشکر۷۷، پرویز حاضر است. گردان ۱۱۰ پیاده، به فرماندهی او به میدان میرود.
چهل وشش ساله است. بیشتر عمرش را در لباس نظامی گذرانده و جنگ را هم از همین امروز و دیروز نمیشناسد. نزدیک یک سال پیش، آن سوی کشور، در سرپل ذهاب ایستاده بود؛ زمانی که هنوز معلوم نبود ارتش عراق تا کجا میتواند جلو بیاید. حالا از کوهها و جادههای غرب رسیده است به زمینی صاف، گرم و نرم در جنوب.
عملیات سریع پیش میرود. نیروها در همان ساعات نخست بخش مهمی از اهداف را میگیرند. مسیرهای ارتباطی ارتش عراق در شرق کارون یکی پس از دیگری قطع میشود. محاصرهای که ماهها پابرجا مانده بود، در آستانه پاشیدن است.
پرویز چهارمین فرزند خانواده حبرانی بود. سال ۱۳۱۴ در قوچان به دنیا آمد. دانش آموزی ممتاز و باهوش بود؛ پسری که مسیر تحصیلش سرانجام به دانشکده افسری رسید و زندگی حرفهای خود را در ارتش آغاز کرد. سالهای خدمتش با جابه جایی میان یگانها و مناطق مختلف گذشت. پیش از انقلاب به محافل مذهبی رفت وآمد داشت و به دلیل برخی مخالفتها با فرماندهان وقت ارتش، دورههایی از بازداشت و توقف در مسیر ارتقای درجه را تجربه کرد. پس از انقلاب هم باز در ارتش ماند. زندگی نظامی او از شهریور ۱۳۵۹ شکل دیگری پیدا کرد.
پانزدهم شهریور، یعنی هنوز بیش از دو هفته تا حمله سراسری عراق باقی مانده بود، گردان ۱۱۰ به فرماندهی او مأمور حرکت به کردستان شد. یگان در قزوین منتظر خودرو و تجهیزات لازم برای ادامه مسیر بود که وضعیت مرزهای غربی ناگهان تغییر کرد. ۳۱شهریور، حمله سراسری عراق آغاز و مقصد گردان هم عوض شد. به جای سنندج، باید به سرپل ذهاب میرفتند. سرپل ذهاب در آن روزها یکی از نقطههای حساس جبهه غرب بود. نیروهای عراقی از مرز گذشته بودند و ارتفاعات اطراف، امکان پیشروی و تسلط بر منطقه را به آنها میداد.
گردان ۱۱۰ به موقع به منطقه رسید. لشکر ۷۷ با آتش و حرکت مقابل عناصر پیشرو ارتش عراق ایستادند و آنها را وادار به عقب نشینی کردند. ارتش ایران در نخستین روزهای جنگ هنوز با پیامدهای تغییرات گسترده پس از انقلاب اسلامی دست وپنجه نرم میکرد. یگانها مدام جابه جا میشدند. مأموریتها ناگهان تغییر میکردند. در بسیاری از نقاط، نیروها فرصت چندانی برای استقرار و آماده سازی نداشتند. گردان حبرانی هم عملا در میانه راه مأموریتی تازه گرفته بود. با این حال به غرب رسید و وارد خط شد.
عملیات ثامن الائمه (ع) در پنجم مهر آغاز شد. لشکر ۷۷ خراسان با ورود سه تیپ به خط وارد عملیات شد. نیروهای سپاه و یگانهای دیگری از ارتش و ژاندارمری در کنار آنها جنگیدند. پیشروی سریعتر از آن بود که دشمن انتظار داشت. بخش مهمی از اهداف در همان مراحل نخست تصرف شد. جاده آبادان به اهواز و جاده آبادان به ماهشهر دوباره در اختیار نیروهای ایرانی قرار گرفت و حلقهای که از پاییز سال قبل دور آبادان افتاده بود، شکست.
نقش محوری لشکر ۷۷ در همین عملیات بعدها چنان با تاریخ این یگان گره خورد که عنوان پیروز ثامن الائمه (ع) در کنار نام آن نشست. سه روز پس از شروع حمله، هنوز هم رزمندهها زیر آتش شدید بودند. نیروها باید مواضع به دست آمده را حفظ میکردند، زمین را پاک سازی میکردند و در برابر آتش باقی مانده دشمن میایستادند.
آن روز در محور آبادان به ماهشهر، جایی که چند روز پیش یکی از گلوگاههای محاصره شهر بود، گلولهای مستقیم به محل حضور حبرانی اصابت کرد. فرمانده گردان ۱۱۰ شهید شد؛ درست در عملیاتی که یگانش بخشی از نیروی اصلی آن بود. پیکرش از خوزستان به خراسان بازگشت و در گلزار شهدای خواجه ربیع مشهد به خاک سپرده شد.
نام گردانی که زمانی فرماندهی اش را برعهده داشت در کتابهای جنگ ماند و نام خودش نیز امروز بر تیپ ۳۷۷ متحرک هجومی نیروی زمینی ارتش قرار گرفته است؛ یگانی که در منطقه شمال شرق کشور فعالیت دارد. فاصله میان قوچان و آبادان روی نقشه زیاد است. مسیر زندگی او، اما این فاصله را طی کرد؛ از دانشکده افسری، پادگانهای ارتش و از مأموریتی که قرار بود به کردستان ختم شود و ناگهان در سرپل ذهاب تغییر مسیر داد، تا گردانی که یک سال بعد در شرق کارون وارد یکی از مهمترین عملیاتهای سال نخست جنگ شد.
این روایت به مناسبت سالروز شهادت پرویز حبرانی نگارش شده است.