روایت تاریخی پیشرفت مقتدرانه یک ملت

  • کد خبر: ۴۴۹۵۲۶
  • ۱۱ مهر ۱۴۰۵ - ۰۷:۱۰
یادداشت
یکی از محور‌های مهم در مقایسه تاریخی و تطبیقی میان ایران امروز و ایران دوران پهلوی، مسئله وابستگی حکومت پهلوی به قدرت‌های خارجی است. در آن دوره، اراده و خواست دولت‌های استعماری و قدرت‌های مسلط خارجی در تصمیمات سیاسی کشور اثرگذاری جدی داشت.
مهران کریمی - پژوهشگر و تحلیلگر مسائل سیاسی
نویسنده مهران کریمی - پژوهشگر و تحلیلگر مسائل سیاسی

در مقایسه تاریخی و تطبیقی میان ایران امروز و ایران دوران پهلوی که در پیام اخیر رهبر معظم انقلاب به‌مناسبت هفته دفاع مقدس و سالروز شهادت سیدحسن‌نصرالله نیز به آن پرداخته شده بود، تصویری روشن از مسیر طی‌شده در حوزه استقلال، حاکمیت ملی، اقتدار نظامی و سرمایه اجتماعی ارائه شده است. یکی از محور‌های مهم این مقایسه، مسئله وابستگی حکومت پهلوی به قدرت‌های خارجی است. در آن دوره، اراده و خواست دولت‌های استعماری و قدرت‌های مسلط خارجی در تصمیمات سیاسی کشور اثرگذاری جدی داشت.

کودتای ۲۸‌مرداد نیز یکی دیگر از نقاط مهم این تاریخ است. نهضت ملی‌شدن صنعت‌نفت با حضور نیرو‌های اجتماعی و سیاسی گسترده شکل گرفت، اما اختلافات داخلی، مداخلات خارجی و ضعف انسجام سیاسی، زمینه را برای اجرای کودتایی فراهم کرد که بنا بر اسناد و پژوهش‌های تاریخی، سازمان‌های اطلاعاتی آمریکا و انگلیس در آن نقش داشتند.

تجربه ۳۰‌تیر نیز نشان داده بود که حضور مردم در صحنه سیاسی تا‌چه‌اندازه می‌تواند معادلات قدرت را تغییر دهد؛ چنان که با فراخوان آیت‌الله کاشانی، حضور گسترده مردم موجب کنار‌رفتن دولت قوام و بازگشت مصدق شد، اما در ۲۸‌مرداد، با خارج‌شدن مردم از صحنه شرایط برای اجرای کودتا فراهم شد. در اینجا یکی از وجوه اصلی مقایسه تاریخی در پیام رهبر معظم انقلاب آشکار می‌شود: «مردم» به‌عنوان یکی از مؤلفه‌های قدرت ملی. 

در نگاه ارائه‌شده، تفاوت مهم میان تجربه تاریخی گذشته و وضعیت امروز، در میزان حضور و نقش‌آفرینی مردم در بزنگاه‌های سیاسی و تاریخی است. حضور گسترده و مستمر مردم در تحولات اخیر، از‌این‌منظر، صرفا یک تجمع اجتماعی نیست، بلکه نشانه‌ای از شکل‌گیری نوعی سرمایه اجتماعی و تربیت سیاسی است که ریشه‌های آن را باید در تحولات فکری و اجتماعی پس از انقلاب اسلامی جست‌و‌جو کرد.

وجه دیگر این مقایسه، به اقتدار نظامی و مفهوم حاکمیت ملی بازمی‌گردد. ایران در دوره‌هایی از تاریخ معاصر، از جمله در جریان جنگ جهانی دوم، شاهد اشغال نظامی و دخالت مستقیم قدرت‌های خارجی بود. در چنین شرایطی، کشور عملا امکان تعیین مستقل بسیاری از مناسبات سیاسی و نظامی خود را نداشت.

در مقابل، جمهوری اسلامی ایران در شرایط امروز، بر حفظ حاکمیت ملی و تأمین منافع خود در عرصه‌های راهبردی تأکید دارد. مسئله خلیج فارس و تنگه هرمز نیز در همین چارچوب قابل بررسی است؛ جایی که مؤلفه قدرت ملی، صرفا به ابزار نظامی محدود نمی‌شود و مجموعه‌ای از ظرفیت‌های داخلی، توان دفاعی، اراده سیاسی و انسجام اجتماعی را دربرمی‌گیرد. در کنار اقتدار نظامی، مسئله «دلیری و مقاومت» نیز در این مقایسه تاریخی جایگاه مهمی دارد. 

تاریخ معاصر ایران چهره‌های بسیاری را می‌شناسد که در برابر استعمار و استبداد ایستادند؛ از ستارخان و باقرخان گرفته تا دلیران تنگستان و کلنل محمدتقی پسیان. با این حال، بسیاری از این حرکت‌ها به دلایل مختلف نتوانستند به یک جنبش ملیِ پایدار و فراگیر تبدیل شوند. انقلاب اسلامی از این منظر، نقطه عطفی بود که مقاومت و مبارزه سیاسی را از حرکت‌های منطقه‌ای و مقطعی به یک جنبش فراگیر ملی تبدیل کرد. این مشارکت البته محدود به یک قشر یا گروه خاص نماند.

یکی از نکات قابل توجه در این روند، نقش زنان در تحولات اجتماعی و سیاسی پس از انقلاب است. حضور زنان در عرصه‌های مختلف، از خانواده و جامعه تا فعالیت‌های اجتماعی و سیاسی، بخشی از همین تغییر در ساختار مشارکت عمومی محسوب می‌شود. در تحولات اخیر نیز حضور زنان و خانواده‌ها در اجتماعات و فعالیت‌های اجتماعی، یکی از جلوه‌های مشارکت عمومی بوده است؛ مشارکتی که در چارچوب نگاه حاکم بر این روایت، بخشی از سرمایه اجتماعی کشور محسوب می‌شود.

محور مهم دیگر، مسئله «عقبه اجتماعی» و سرمایه اجتماعی نظام است. در طول دهه‌های گذشته، جمهوری اسلامی با مجموعه‌ای از فشار‌های خارجی و داخلی، از تحریم و جنگ گرفته تا جنگ رسانه‌ای، عملیات روانی، ترور و بحران‌های سیاسی مواجه بوده است. بخش مهمی از این فشارها، به‌طور مستقیم یا غیرمستقیم، بر تضعیف اعتماد عمومی و سرمایه اجتماعی متمرکز بوده است.

از این منظر، نحوه واکنش جامعه در بزنگاه‌های اخیر، برای تحلیلگران سیاسی واجد اهمیت است؛ زیرا نشان می‌دهد سرمایه اجتماعی یک نظام سیاسی را نمی‌توان صرفا با شاخص‌های اقتصادی یا انتخاباتی سنجید و باید رفتار جامعه در شرایط بحران را نیز در نظر گرفت.

در همین چارچوب، اشاره به پویش «جان‌فداها» و ثبت‌نام میلیون‌ها نفر برای اعلام آمادگی جهت دفاع از کشور و نظام، به‌عنوان یکی دیگر از نشانه‌های مشارکت اجتماعی مطرح شده است. فارغ از ارزیابی سیاسی این پویش، اصل شکل‌گیری چنین‌مشارکتی نشان‌دهنده آن است که بخشی از جامعه در شرایط بحرانی، خود را در قبال سرنوشت کشور مسئول می‌داند و آمادگی خود را برای ایفای نقش اعلام می‌کند. 

اگر این مؤلفه‌ها را در کنار یکدیگر قرار دهیم، می‌توان یک خط سیر تاریخی را از ایران پیش از انقلاب تا ایران امروز ترسیم کرد؛ خط سیری که از مسئله وابستگی سیاسی و مداخله قدرت‌های خارجی آغاز می‌شود و به مفاهیمی مانند استقلال، حاکمیت ملی، اقتدار دفاعی و سرمایه اجتماعی می‌رسد. در این روایت، نقطه عزیمت، کشوری است که در مقاطعی از تاریخ معاصر خود با اشغال نظامی، دخالت خارجی و محدودیت در تصمیم‌گیری مستقل مواجه بوده و نقطه مقابل، کشوری است که تلاش دارد مؤلفه‌های قدرت خود را بر ظرفیت‌های داخلی بنا کند. 

البته تحلیل این مسیر بدون توجه به هزینه‌ها و پیچیدگی‌های آن ممکن نیست. جمهوری اسلامی در چهار دهه گذشته با بحران‌ها، جنگ، تحریم، ترور و فشار‌های سیاسی و اقتصادی متعددی مواجه بوده است. با این حال، از منظر پیام رهبر معظم انقلاب، برایند این مسیر، شکل‌گیری مجموعه‌ای از مؤلفه‌های قدرت ملی است که در گذشته یا وجود نداشت یا از استحکام و گستردگی امروز برخوردار نبود.

در نهایت، شاید مهم‌ترین نکته این مقایسه تاریخی، تغییر جایگاه «مردم» و «قدرت ملی» در معادلات ایران باشد؛ از روزگاری که تصمیمات کلان کشور تحت‌تأثیر اراده قدرت‌های خارجی قرار می‌گرفت تا امروز که استقلال، حاکمیت ملی و توان دفاعی به‌عنوان مؤلفه‌های اصلی قدرت کشور مطرح می‌شوند.

در این نگاه، آنچه در انقلاب اسلامی شکل گرفت صرفا تغییر یک ساختار سیاسی نبود؛ بلکه تلاشی برای بازتعریف نسبت ایران با قدرت‌های خارجی و بازگرداندن مردم به‌عنوان یکی از ارکان اصلی قدرت ملی بود. این مسیر، در روایت رهبر معظم انقلاب، بیش از هر چیز حاصل تحول فکری، سیاسی و اجتماعی است که از نهضت امام خمینی (ره) آغاز شد و در دهه‌های بعد ادامه یافت.

گزارش خطا
ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.