خاطرات - صفحه 8

خاطرات
| شهرآرانیوز
دنیای بزرگ و پر شاخ وبرگ عباس غفوری‌ها
عباس غفوری آن سال خواسته بود همه خانه‌های شهرک را گلدار کند.
کد خبر: ۱۳۵۶۵۰    تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۰۸/۲۹

چه همه وطن پرست دارد این خاک
به یاد روزگار خودمان و به یاد آن احوالات، چند نام و چهره را که در یاد داشتیم، جست وجو کردیم و در پیشانی امر نبشتیم ستارخان.
کد خبر: ۱۳۵۶۴۹    تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۰۸/۲۹

عیسی توشله باز قهاری بود
برادر عیسی، خب طبعا موسی بود. برعکس شخصیت شر و شیطان عیسی، همه به سر موسی قسم می‌خوردند.
کد خبر: ۱۳۵۴۶۷    تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۰۸/۲۸

مراسم رونمایی از کتاب خاطرات مرحوم «حاج علی شمقدری» برگزار شد
مراسم رونمایی از کتاب «متولد چهل و دو» مشتمل بر خاطرات مرحوم «حاج علی شمقدری» یار و همراه رهبر معظم انقلاب، ظهر امروز برگزار شد.
کد خبر: ۱۳۵۲۴۱    تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۰۸/۲۶

شبی که عیسی توی قبرستان خوابید
عیسی یک سال با من فاصله سنی داشت، ولی انگار ۲۰ سال از من بزرگ‌تر بود.
کد خبر: ۱۳۵۰۷۵    تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۰۸/۲۵

آیین رونمایی از کتاب «متولد چهل و دو» برگزار می‌شود
آیین رونمایی از کتاب «متولد چهل و دو» هم‌زمان با سالروز درگذشت مرحوم حاج‌علی‌آقا شمقدری، برگزار می‌شود.
کد خبر: ۱۳۴۷۰۸    تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۰۸/۲۳

حیوان انتهای زنجیر
هر دوسه تابستان پیش می‌آمد که برویم و یک ماهی آنجا خانه ننه بزرگ بمانیم.
کد خبر: ۱۳۴۴۱۹    تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۰۸/۲۲

اولین کسی که کشتم!
عمو کلبه حسن فقط دوست داشت برود مکه و رفته بود، ولی هروقت موقع نماز، تلویزیون کوچکشان خانه خدا را نشان می‌داد، باز چشم هایش پراشک می‌شد.
کد خبر: ۱۳۴۳۱۰    تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۰۸/۲۱

آلمان حیدریه، آلمان جام!
نمی‌دانم چرا، ولی من آن موقع‌ها هر وقت چشمم به «آلمان حیدریه» می‌افتاد، گمانم می‌رسید لابد مال زمانی بوده است که دیوار برلین نریخته بوده و آلمان غربی و شرقی‌ای داشته ایم.
کد خبر: ۱۳۴۰۹۴    تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۰۸/۱۹

انگور‌های «باغ درمان»، درمان ما بود
خانم درمان، پیرزن چاق و مهربانی بود که در ایوان خانه ویلایی اش می‌نشست و رودخانه را تماشا می‌کرد.
کد خبر: ۱۳۳۷۹۲    تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۰۸/۱۸

ما بدو، حاج رضا بدو
راستش بهار که رفته بودم قنات، بالای باغ باقرزاده‌ها در استخر طبیعی، داخل قنات، ماهی‌های درشتی دیده بودم و با خودم فکر می‌کردم حالا که آب کم شده است، حتما می‌شود ماهی گرفت.
کد خبر: ۱۳۳۳۹۵    تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۰۸/۱۶

راهنمای مقصد خرو!
آن روز کوله‌ها را برداشتیم و راه افتادیم. اول با اتوبوس رفتیم جاغرق و پیاده به سمت کردینه به راه افتادیم.
کد خبر: ۱۳۳۰۱۰    تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۰۸/۱۴

مروری بر کتاب «روایت محسن پاکیاری»
کتاب «روایت محسن پاکیاری» کاری در حوزه تاریخ شفاهی دفاع مقدس است و خاطرات و مشاهدات و گاهی هم شنیده‌های محسن پاکیاری، معاون عملیات لشکر ۱۹ فجر را از زبان خودش بازخوانی می‌کند.
کد خبر: ۱۳۲۹۶۳    تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۰۸/۱۴

تمام شهر با دنده یک
قبلاً جهان به قدر کوچه هایش قهرمان داشت، زبان داشت، داستان داشت.
کد خبر: ۱۳۲۷۵۹    تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۰۸/۱۲

چای بارهنگ و آن طبیب فاضل
حامد عسکری - شاعر و نویسنده
کد خبر: ۱۳۲۷۵۵    تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۰۸/۱۲

لباس‌هایی که همیشه کهنه بودند
تا دوازده سیزده سالگی لباسی مخصوص خودم نداشتم. ما چهار تا برادر بودیم که لباس‌ها را به نوبت تنمان می‌کردیم
کد خبر: ۱۳۲۵۶۲    تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۰۸/۱۱

دلقک و خنده هایش سهم دخترک بود
راننده به بقیه مسافرانی که مسیر دیگری را پیشنهاد می‌دادند، فقط با یک نچ جواب داد و بعد هم پایش را روی گاز گذاشت به سمت مقصد.
کد خبر: ۱۳۲۴۱۶    تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۰۸/۱۰

آن مرد که بود؟
از دوران بچگی هر موقع که می‌گفتیم کوه، منظورمان رفتن به پینه ور بود.
کد خبر: ۱۳۲۲۰۹    تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۰۸/۰۹

شهادت باباعلی
زندگی مان را وقف هنر کردیم. از اول ابتدایی رفتیم توی گروه سرود و درحالی که معنی و حتی تلفظ درست خیلی از سرود‌ها را نمی‌دانستیم، آن‌ها را می‌خواندیم.
کد خبر: ۱۳۱۷۹۷    تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۰۸/۰۷

آن گنج یک روز بین ما پخش می‌شد
تابستان، فصل شصت‌متری بود و البته فصل دشتِ «اسدا...» از سفره توشله و پاسوربازی‌های محل.
کد خبر: ۱۳۱۶۱۱    تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۰۸/۰۶

پربازدید
آخرین اخبار پربازدیدها چند رسانه ای عکس
Start Google Analytics Code <-- End Google Analytics Code -->