خاطرات - صفحه 7

خاطرات
| شهرآرانیوز
پناه بردن به حرم مطهر پس از ترک تحصیل
می‌خواهم درمورد آن دو سالی که ترک تحصیل کردم، برای شما بنویسم. گفتم هرکس هرچه گفت، گوش نکردم. دیگر مدرسه را نمی‌خواستم. بدم آمده بود.
کد خبر: ۱۳۹۵۱۶    تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۰۹/۲۱

ترک تحصیل به خاطر لنگ زدن در ریاضی!
هر کسی در زمینه‌ای استعداد دارد. خب، من هم در ریاضی هیچ استعدادی نداشتم.
کد خبر: ۱۳۹۱۰۲    تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۰۹/۱۹

تجربه ناب سرودخوانی در جبهه
ماجرای اعزام بچه‌های گروه سرود طرقبه به جبهه، خودش حکایتی شنیدنی است.
کد خبر: ۱۳۸۳۱۴    تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۰۹/۱۴

شبی که تمام مسافران طرقبه سرهنگ شدند!
مادرم صبح تا شب، کافی گوش می‌کرد و من همه نوار‌های کافی را حفظ بودم و گاهی این طرف و آن طرف، آن‌ها را با تقلید صدای مرحوم کافی می‌خواندم.
کد خبر: ۱۳۷۸۴۲    تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۰۹/۱۲

«یاس‌های وحشی» را دور هم دیدیم
همه آمده بودند «اکبر عبدی» را در هیبت ممنوعه آن فیلم ببیند؛ فیلمی که از روی پرده سردر سینما‌ها پایین کشیده شده بود و حالا یکی فکر کرده بود می‌شود اینجا پخشش کرد.
کد خبر: ۱۳۷۶۵۶    تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۰۹/۱۰

پای سفره آقا
بعد از ماجرای شعر «بچه محله امام رضا»، اتفاقات بانمکی افتاد...
کد خبر: ۱۳۷۵۰۳    تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۰۹/۰۹

یک عاشقانه قدیمی
یک دستش به عصایی چوبین بود و در دست دیگرش، سبدی پر از خرت وپرت. تند قدم برمی داشت و پیرزنی که گویا همسرش بود، با فاصله کمی از عقب‌تر می‌آمد.
کد خبر: ۱۳۷۲۶۲    تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۰۹/۰۸

مصائب فیلم دیدن در سینما
آقام چندباری با مادرم سینما رفته بود؛ همان روزی که سیگار مردی روی چادر زن بغل دستی ما افتاد و سوخت و نزدیک بود واقعه سینما رکس در مشهد اتفاق بیفتد.
کد خبر: ۱۳۷۰۹۴    تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۰۹/۰۷

عیسی بیشتر از ما می‌فهمید
عیسی که از سربازی برگشت، عوض شد. رفت کلاس‌های شبانه و درس خواند و باسواد شد.
کد خبر: ۱۳۶۶۷۳    تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۰۹/۰۵

پاپوشی که ختم به خیر شد
عیسی که دیگر اسمش عیسی نبود و پسردایی من نبود، مسیر زندگی اش عوض شد.
کد خبر: ۱۳۵۸۵۲    تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۰۸/۳۰

دنیای بزرگ و پر شاخ وبرگ عباس غفوری‌ها
عباس غفوری آن سال خواسته بود همه خانه‌های شهرک را گلدار کند.
کد خبر: ۱۳۵۶۵۰    تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۰۸/۲۹

چه همه وطن پرست دارد این خاک
به یاد روزگار خودمان و به یاد آن احوالات، چند نام و چهره را که در یاد داشتیم، جست وجو کردیم و در پیشانی امر نبشتیم ستارخان.
کد خبر: ۱۳۵۶۴۹    تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۰۸/۲۹

عیسی توشله باز قهاری بود
برادر عیسی، خب طبعا موسی بود. برعکس شخصیت شر و شیطان عیسی، همه به سر موسی قسم می‌خوردند.
کد خبر: ۱۳۵۴۶۷    تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۰۸/۲۸

مراسم رونمایی از کتاب خاطرات مرحوم «حاج علی شمقدری» برگزار شد
مراسم رونمایی از کتاب «متولد چهل و دو» مشتمل بر خاطرات مرحوم «حاج علی شمقدری» یار و همراه رهبر معظم انقلاب، ظهر امروز برگزار شد.
کد خبر: ۱۳۵۲۴۱    تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۰۸/۲۶

شبی که عیسی توی قبرستان خوابید
عیسی یک سال با من فاصله سنی داشت، ولی انگار ۲۰ سال از من بزرگ‌تر بود.
کد خبر: ۱۳۵۰۷۵    تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۰۸/۲۵

آیین رونمایی از کتاب «متولد چهل و دو» برگزار می‌شود
آیین رونمایی از کتاب «متولد چهل و دو» هم‌زمان با سالروز درگذشت مرحوم حاج‌علی‌آقا شمقدری، برگزار می‌شود.
کد خبر: ۱۳۴۷۰۸    تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۰۸/۲۳

حیوان انتهای زنجیر
هر دوسه تابستان پیش می‌آمد که برویم و یک ماهی آنجا خانه ننه بزرگ بمانیم.
کد خبر: ۱۳۴۴۱۹    تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۰۸/۲۲

اولین کسی که کشتم!
عمو کلبه حسن فقط دوست داشت برود مکه و رفته بود، ولی هروقت موقع نماز، تلویزیون کوچکشان خانه خدا را نشان می‌داد، باز چشم هایش پراشک می‌شد.
کد خبر: ۱۳۴۳۱۰    تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۰۸/۲۱

آلمان حیدریه، آلمان جام!
نمی‌دانم چرا، ولی من آن موقع‌ها هر وقت چشمم به «آلمان حیدریه» می‌افتاد، گمانم می‌رسید لابد مال زمانی بوده است که دیوار برلین نریخته بوده و آلمان غربی و شرقی‌ای داشته ایم.
کد خبر: ۱۳۴۰۹۴    تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۰۸/۱۹

انگور‌های «باغ درمان»، درمان ما بود
خانم درمان، پیرزن چاق و مهربانی بود که در ایوان خانه ویلایی اش می‌نشست و رودخانه را تماشا می‌کرد.
کد خبر: ۱۳۳۷۹۲    تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۰۸/۱۸

پربازدید
آخرین اخبار پربازدیدها چند رسانه ای عکس
{*Start Google Analytics Code*} <-- End Google Analytics Code -->