خاطرات - صفحه 4

خاطرات
| شهرآرانیوز
چند خطی درباره صاحب طولانی‌ترین نام فامیل در ایران
سید مهدی پیش از آنکه پدر علی عامل و هدایت هاشمی باشد، پیشکسوت رادیو است.
کد خبر: ۲۰۰۱۶۷    تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۹/۲۳

دلتنگ روز‌های دور
آن روز‌ها که هنوز فناوری به زندگی آدم‌ها نفوذ نکرده بود و در جیب هرکس یک تلفن هوشمند نبود و کاست هنوز عجیب‌ترین فناوری موجود و در دسترس بود، اطراف حرم حال‌وهوای خاصی داشت.
کد خبر: ۱۹۸۶۸۵    تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۹/۱۵

گمنامی مردان دریا
دریانوردان ارتش کیلومتر‌ها از زادگاه‌شان دور شدند تا از آب‌های کشورمان حفاظت کنند.
کد خبر: ۱۹۷۱۴۲    تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۹/۰۷

داستان نویس باید بَلَدِ شهرش باشد | گزارشی از نشست «خاطرات تاریخی شهر و نقشه راه داستان نویس» در دانشگاه فردوسی مشهد
احتمالا تاریخ مانند حلقه‌های پیاز مدام دارد تکرار می‌شود و ما اگر آن واقعه را خوانش و به جهان داستان امروز دعوت کنیم، آن را می‌فهمیم و هضمش می‌کنیم و معاصرش می‌کنیم.
کد خبر: ۱۹۶۸۹۳    تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۹/۰۶

بازگشت به سرزمین مادری
وقتی از بالا به مشهد نگاه می‌کنی، خاطرات فشرده می‌شوند، خاطرات امانت نمی‌دهند و در همان چند ثانیه که فرصت داری شهرت را از آن بالا ببینی خاطره‌ها هجوم می‌آورند.
کد خبر: ۱۹۱۹۸۰    تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۸/۱۰

باغ‌های معلق جاغرق
آن باغ و آن سفر چند روزه جاغرق برای دورهمی ما بچه‌ها نبود، پدرانمان انگار تصمیم گرفته بودند عمو احمد را از کار و شلوغی دور کنند تا او با کتاب‌ها و دردهایش خلوت کند.
کد خبر: ۱۸۶۱۸۷    تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۷/۰۶

یادگاری بر دیوار بهشت
یک افسانه قدیمی هست که‌  می‌گویند هرکسی براساس اسمی که  روی آن می‌گذارند، خلق وخوی آدمی را‌  می‌گیرد که  برای اولین  بار آن اسم رویش گذاشته شده است و  انگار خیابان بهشت در مشهد توانسته خلق وخوی بهشتی را  بگیرد که  آدم از  آن رانده شد و  به  ما وعده اش را داده اند.
کد خبر: ۱۸۴۷۵۹    تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۶/۲۷

بلا، بالا، بلال و پیکان گلبهی
هر زمان خانه باباجان جمع می‌شدیم، ما بچه‌ها بودیم که شروع به توطئه می‌کردیم تا بعد از شام همگی برویم بالا. تمام زورمان را می‌زدیم تا بزرگ تر‌ها را راضی کنیم تا ما را برسانند به صدای مسحورکننده رودخانه جاغرق در سیاهی شب.
کد خبر: ۱۸۰۲۷۶    تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۵/۳۰

رؤیای شیرینِ دور میدان گاراژدار‌ها
سطر‌هایی درباره اینکه آغاز سفر از جایی است که شهر تمام می‌شود.
کد خبر: ۱۷۹۶۴۴    تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۵/۲۶

خاطره‌های خشک شده،  خورده شده و حتی قطع شده
روی مپ می‌نویسم سد کارده. فاصله اش از مشهد حدود ۵۰ کیلومتر است، معلوم نیست در تمام این سال‌ها چه قصه‌هایی در این ۵۰ کیلومتر بوده که حالا نیست شده است.
کد خبر: ۱۷۸۰۷۶    تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۵/۱۶

بچه‌های سیلو
چند تابستان من در زیر سایه سیلو گذشت. سیلوی گندم جایی نزدیک راه آهن مشهد در محله ابوذر.
کد خبر: ۱۷۶۸۹۲    تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۵/۰۹

با کاپیتان نمو، فردوسی و سیاوش در کیلومتر ۷۰ جاده کلات
جاده، اما همیشه خوش نیست، گاهی خط‌های سفید جاده به لامپ‌های سفید وسط راهرو بیمارستان وصل می‌شود.
کد خبر: ۱۷۰۱۰۵    تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۳/۲۹

میلان ترکمن‌ها
درباره محله‌ای در مشهد که آدم هایش در خانه ترکمنی حرف می‌زنند و در کوچه فارسی.
کد خبر: ۱۶۹۴۳۷    تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۳/۲۵

مرثیه‌ای دیرهنگام برای قتل عامِ دریای درختان
همه چیز در ثبت خاطرات ما یا در روایت ما از این ثبت خاطره به لحظاتی قبل یا بعد از این واقعه (هرچیزی می‌تواند باشد، دعوا، گم شدن بچه، نخریدن اسباب بازی و...) تقسیم می‌شود.
کد خبر: ۱۶۵۳۳۳    تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۳/۰۱

بهشتی در دل بیابان‌های مهدی آباد
روستای آباد مهدی آباد، حالا محله‌ای حاشیه نشین در حاشیه مشهد است. جایی پرت افتاده که بیابان هایش، جمعه ها، محل مسابقه اسب هاست تا یورغه بتازند و خاک مسیر‌های خاکی اش را سم کوب رفت و آمدهایشان کنند.
کد خبر: ۱۶۴۶۶۷    تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۲/۲۸

روزی که مادر به آرزویش رسید
چند وقتی بود که مادر از پارچه‌ای باشکوه و در شأن حرف می‌زد، پارچه‌ای که بزرگ بود و پر از تکه‌های مرواریدکاری و پولک دوزی که باید آستری از ساتن سبز پشتش را پوشش می‌داد.
کد خبر: ۱۶۴۴۱۸    تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۲/۲۷

برای محمدباقر اوحدی، عکاس پیشکسوت مشهدی که در هشتادسالگی دار فانی را وداع گفت | خداحافظ آقای عکاس خاطرات مشهد!
محمدباقر اوحدی، عکاس پیشکسوت مشهد که بخش مهمی از تاریخ شهرمان را در روز‌های انقلاب ثبت کرده بود، در هشتادسالگی به رحمت خدا رفت.
کد خبر: ۱۶۳۷۰۱    تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۲/۲۳

همه خاطرات ما از حرم
اطراف حرم پر از قصه و خاطره است. آن‌هایی که سال‌ها پیش فرصت زیارت داشته‌اند، گاهی که دلشان برای حرم تنگ می‌شود، زل می‌زنند به قاب عکس حرم که روی دیوار خانه‌شان است.
کد خبر: ۱۶۳۲۴۵    تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۲/۲۰

فضه و آن همه غصه
فضه در کلاس ما برای خودش معمایی بود. نه با کسی حرف می‌زد و نه زنگ تفریح از کلاس بیرون می‌رفت. یک گوشه می‌نشست و ساندویچ نان و پنیرش را گاز می‌زد.
کد خبر: ۱۶۳۰۷۷    تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۲/۱۹

یک خوشبختی گم شده
قصه «ش» ربطی به مرگ و میر ندارد. قصه از خیابان خسروی در سال ۶۹ شروع می‌شود.
کد خبر: ۱۶۲۸۶۹    تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۲/۱۸

پربازدید
آخرین اخبار پربازدیدها چند رسانه ای عکس
{*Start Google Analytics Code*} <-- End Google Analytics Code -->