بمیها خرما را که میفروشند، عموما عازم مشهد میشوند، عموما هم با خودرو خودشان. رفتنشان با خودشان است و برگشتنشان با خدا.
کد خبر: ۱۶۸۸۳۱ تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۳/۲۲
من هر وقت توی حرم میروم و این زن و شوهرهای جوان را میبینم که دست هم را گرفته اند و دارند زیارت میکنند یا توی حرم نشسته اند و دارند کتاب دعا میخوانند خیلی دلم برای شما تنگ میشود.
کد خبر: ۱۶۸۰۶۷ تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۳/۱۷
در لحظه اول زخم که اتفاق میافتد تو نمیفهمی، حس میکنی یک خراش است، یک خنکایی به پوستت مینشیند و بعد سرخی خون که پدیدار میشودت، میفهمی کار از کار گذشته...
کد خبر: ۱۶۷۸۴۵ تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۳/۱۶
سلام داد و وارد صحن گوهر شاد شد. گنبد پدیدار بود. به پدر گفته بود. جمع و جور کنید هتل را تحویل بدهید. من میروم حرم سلام میدهم.
کد خبر: ۱۶۷۰۹۹ تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۳/۱۰
الیوم که بر یکی از شوارع مشهد عزیز قدم میزدیم و یاد از گذشته میکردیم، پیرزالی دیدیم نحیف و ریزه میزه.
کد خبر: ۱۶۶۴۴۸ تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۳/۰۷
سالها بود که در دلش تمنای عصیان و طغیانی نبود. سالها بود که نماز و روزهاش از سر عادت و تجارت نبود. سالها در سرما و گرما رفته بود حرم و هرچه میکرد و میگفت و میدید رفاقت بود و لطف. یک شلنگ نازک آبیرنگ و کپسولی بیستکیلویی رفیق این سالهایش بود.
کد خبر: ۱۶۵۷۷۸ تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۳/۰۳
در مطبوعات قلم زدن، از مردم گفتن و برای مردم گفتن است. از طرفی، قلمت را سمباده میزنی و نرم و لطیفش میکنی که کسی دردش نیاید و به کسی بر نخورد و کسی از نان خوردن نیفتد و نانی هم قرض ندهی.
کد خبر: ۱۶۵۷۵۵ تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۳/۰۳
متروپل خبری سهمگین بود که اتفاق افتاد و خوزستان مظلوم یک بار دیگر بر پیکر مجروحش زخمی نشست جان کاهتر از زخمهای قبل.
کد خبر: ۱۶۵۵۶۸ تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۳/۰۲
دختر داشتن حس غریبی دارد. قشنگ میتوانی ببینی یک تکه از قلبت دارد جلویت راه میرود، لبخند میزند.
کد خبر: ۱۶۵۱۴۳ تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۲/۳۱
نزدیک ضریح شد و کاغذ را انداخت توی ضریح. بعد زیر لب زمزمه کرد: من این رباعیها را برای شما گفتم.
کد خبر: ۱۶۴۴۱۴ تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۲/۲۷
من خانه ام حوالی میدان فردوسی است در تهران و هر بار که از کنار آن پیرمرد باشکوه رد میشوم، نقل، نقل احیاگر زبان فارسی است.
کد خبر: ۱۶۴۱۵۲ تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۲/۲۵
پشت در اتاق زایمان منتظر بود. دوقلوها قرار بود بیایند و زندگی دونفره شان را حالا دوبرابر کنند.
کد خبر: ۱۶۳۲۴۳ تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۲/۲۰
اردیبهشت خانم را ببینید چه دلبر است، هر روزی یک لباس میپوشد، یکی از یکی هوش ربا تر، یکی از یکی رنگارنگتر ... تا چشم کار میکند عطر است و شکوفه و رنگ.
کد خبر: ۱۶۳۰۷۲ تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۲/۱۹
چند کفتار حلقه زده بودند بر گرد دخترکی نوگل و چونان رستم از راه رسید و با دست خالی به پیکار برخاست، کاردآجینش کردند جانکم. تیغی بر قلبش و تیغی بر ریه اش نشاندند و به دیار باقی رهسپارش کردند. چندین روز است دندان قروچه ایم و خشم.
کد خبر: ۱۶۲۶۴۸ تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۲/۱۷
و شب بود اقلیما. شغالها زوزه میکشیدند و هوای دهگاه ورم کرده و چرک بود، بوی پهن تازه و شکمبه خالی شده شتر دهگاه را برداشته بود.
کد خبر: ۱۶۱۹۴۲ تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۲/۱۳
داستان صوتی با عنوان «مرگ با طعم انگور» به قلم حامد عسکری را در ادامه بشنوید.
کد خبر: ۱۶۱۸۵۰ تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۲/۱۲
گویا روزی در بلاد فرنگ را روز لبخند و خنده نام گذاری کرده اند. هم خوشحال گشتیم و هم کمی دلگیر.
کد خبر: ۱۶۱۵۶۴ تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۲/۱۱
سروده تازهای است از حامد عسکری
کد خبر: ۱۶۰۶۶۵ تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۲/۰۶
تماشای فوتبال را در کارنامه نداشتیم که به لطف این دو وروجک سرتق تجربه کردیم و الحق هم شیرین بود و دل چسب، حالا بازی تمام شده داریم از گوشه گوشه اتاق پوست تخمه و پوست پرتقال و پسته جمع میکنیم.
کد خبر: ۱۶۰۲۸۸ تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۲/۰۴
اولین و تنها رویارویی ام با گوزن از نزدیک در روسیه بود در باغ وحش مسکو.
کد خبر: ۱۵۹۶۶۴ تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۱/۳۰