آنچه که علما و حکما و رسولان الهی گفته اند که دانایی نیکوست و ساعتی تفکر بهتر از هفتاد رکعت صلاة است دانایی و آگاهی از اخبار دالر و سکه و طلا و ملک نیست. دانستن اینها هم نیکوست لکن به قاعده ...
کد خبر: ۱۵۹۱۱۳ تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۱/۲۷
دل ظرف محبت و فیض خداست، جلو خانه کریمترین آدم شهر هم بروی و ظرف ببری و نذری بخواهی ظرفت کثیف باشد چیزی نمیریزد.
کد خبر: ۱۵۸۱۲۴ تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۱/۲۱
روایت حامد عسکری از جلسه شعر رهبر معظم انقلاب.
کد خبر: ۱۵۷۷۳۰ تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۱/۱۹
با برادرم یک مغازه کوچک لپ تاپ فروشی زده بودیم و با هم کار میکردیم، هم برادر بودیم هم شریک.
کد خبر: ۱۵۷۳۶۶ تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۱/۱۶
نوروز بود و اشجار همه پر از گل و شکوفه بودند و بعد از افطار بساتین و باغها پر میشد از این رعیت نازنینی که میآمدند و افطار کنار هم رزق حلال طیب طاهر نوش جان میکردند.
کد خبر: ۱۵۶۸۹۹ تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۱/۱۴
این ترانه از آخرین سرودههای رضوی حامد عسکری است که به قول خودش مرتکب آن شده است.
کد خبر: ۱۵۵۱۳۸ تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۱۲/۲۴
میگویم نقره خانم دیدید این طفلی پیروز را؟ بمیرم چشمهاتان اشکی شد، حق هم دارید دورتان بگردم.
کد خبر: ۱۵۳۴۴۱ تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۱۲/۱۴
گوشی اش را از توی جیبش د رآورد. جست وجو کرد زیارت عاشورا با صدای فرهمند و دکمه پلی را زد و گذاشت روی سینه مسعود.
کد خبر: ۱۵۲۷۶۹ تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۱۲/۱۰
در هر شهری که قدم میگذاشتیم و با اهالی اش اختلاط میفرمودیم اصرار اکید داشتند که شهرشان مرکز کاینات است و خداوند در هیچ جای دیگری شهری، چون شهر آنها خلق نکرده است.
کد خبر: ۱۵۲۳۲۲ تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۱۲/۰۸
دوتاری چرب و رنگ ورو رفته را در بغل گرفته بود و تلاش کرد که در راهروی اتوبوس جاگیر شود.
کد خبر: ۱۵۱۵۲۸ تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۱۲/۰۳
بعد سالها نقره خانم وانت سوار شدیم، یاد از جوانی کردیم، کیفور شدیم، یکان خواننده خوش صدایی هم توی آن ماسماسک ماشین میخواند.
کد خبر: ۱۵۱۱۸۳ تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۱۲/۰۱
همه میآیند حرم شما و چیزی میخواهند که از شما بگیرند، ولی من همان دیوانه همیشگی ام...
کد خبر: ۱۵۰۴۱۳ تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۱۱/۲۶
اولین بار چه کسی گفت دلتنگی؟ یعنی چه دلتنگی؟ آدم با دلش که دلتنگ نمیشود.
کد خبر: ۱۵۰۰۶۲ تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۱۱/۲۴
من هم در اینجا تهران میباشم و سرباز میباشم، من دلم از برای تو بسیار تنگ میباشد و دوست دارم زودتر بیاییم به محی آباد و در آنجا ازدواج کنیم، ما پادگانمان خیلی از شهر دور است و فخط؟!
کد خبر: ۱۴۹۵۶۶ تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۱۱/۲۰
دکتر حکم کرده بود ریه راحله تحمل هوای تهران را ندارد باید بزنند بیرون و دوماه طول کشیده بود تا اینجا را پیدا کرده بود.
کد خبر: ۱۴۹۲۲۳ تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۱۱/۱۸
بی بی چادر به کمر بسته و خودش با تمام کمردردش چشم از دیگها بر نمیداشت.
کد خبر: ۱۴۸۸۱۴ تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۱۱/۱۶
نوک بینی اش سرخ شده بود، گوش هایش دو گلبرگ یخ زده بود، باد توی موهای تنباکویی اش میپیچید و سرما را معطر میکرد.
کد خبر: ۱۴۸۴۲۹ تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۱۱/۱۲
اسم زلزله هر کجای جهان بیاید در دلم همه تسبیحهای جهان پاره میشوند و همه انارهای دنیا ترک میخورند.
کد خبر: ۱۴۷۹۹۱ تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۱۱/۱۰
داستان صوتی با عنوان «این داستان حقیقت دارد» به قلم حامد عسکری را در ادامه بشنوید.
کد خبر: ۱۴۸۰۴۲ تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۱۱/۱۰
نبات چوب دارش را داشتم توی چای می چرخاندم و از بخار چای و نبات زعفرانی لذت می بردم که پرگاز پیچید توی دایره میدان.
کد خبر: ۱۴۷۲۶۸ تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۱۱/۰۵