وقتی حتی از جنازه بی جان آدمها هم میترسیدیم چطور میخواستیم جوانی را که گلوله خورده بود به تماشا بنشینیم.
کد خبر : ۱۴۹۳۷۹
۱۴۰۱/۱۱/۱۹ - ۱۶:۴۰
از دوردست صدای شلیک گلوله به گوش میرسد و فریادهای نامفهوم مرگ برشاه و صدای رسای ا... اکبر.
کد خبر : ۱۴۸۵۳۵
۱۴۰۱/۱۱/۱۳ - ۱۷:۱۶
قاسم رفیعا - شاعر و طنزپرداز
کد خبر : ۱۴۷۹۹۲
۱۴۰۱/۱۱/۱۰ - ۱۹:۵۵
برف که میآمد، کوچه آسیا منع عبورومرور میشد. چون برف پشت بامها را هم میریختند توی کوچه و تونل میزدیم برای گرفتن نان.
کد خبر : ۱۴۷۶۳۱
۱۴۰۱/۱۱/۰۸ - ۱۵:۵۵
نزدیک پاییز بود. از آن سالهای خشک طرقبه که درختان تشنه بودند. من حدود ۱۰ سال سن داشتم. از همان سالهایی بود که میرفتیم باغ و نمیآمدیم.
کد خبر : ۱۴۶۴۲۹
۱۴۰۱/۱۱/۰۱ - ۱۷:۵۵
حسینیه سفلی جامخوانیهای بزرگی داشت که توی اینها لباس سیاه میریختند. همه لباسها هم سایز بزرگ بود. یعنی من که تنم میکردم تا قوزک پایم میآمد.
کد خبر : ۱۴۴۱۴۸
۱۴۰۱/۱۰/۱۸ - ۱۵:۱۱
کلا آدم یا درس خوان است یا هنرمند!
کد خبر : ۱۴۳۴۲۰
۱۴۰۱/۱۰/۱۴ - ۱۷:۱۰
آن چیزی که باعث شد به شعر تمایل پیدا کنم اتفاقی بود که در زندگی جشنوارهای من افتاد.
کد خبر : ۱۴۲۶۱۵
۱۴۰۱/۱۰/۱۰ - ۲۰:۵۴
ما به مدرسه میرفتیم که برویم دنبال هنر. حالا چندتا تجدید هم که در هر سال لقمه مرد بود.
کد خبر : ۱۴۲۰۹۱
۱۴۰۱/۱۰/۰۷ - ۱۶:۵۳
قصه مادرم از روز مرگ مادرش بی بی زهرا.
کد خبر : ۱۴۱۸۹۸
۱۴۰۱/۱۰/۰۵ - ۱۳:۲۵
این اواخر آقای محمد نجفی مرا برای بازی در یک کار کلاسیک به نام «پزشک اجباری» اثر مولیر دعوت کرد.
کد خبر : ۱۴۱۴۷۶
۱۴۰۱/۱۰/۰۳ - ۱۱:۳۲
میخواستم نمایش را ادامه ندهم، ولی حیفم آمد از اتفاقات متفاوت نمایش خاطراتی نگویم.
کد خبر : ۱۴۱۱۰۲
۱۴۰۱/۰۹/۳۰ - ۱۸:۴۴
ما فقط یک ته لهجه طرقبه ای داشتیم؛ برای همین مربی همه اش فکر می کرد باید یک بچه مشهدی، تک خوان ما باشد . برای ضبط تلویزیونی، یک تک خوان مشهدی آورده بود .
کد خبر : ۱۴۰۵۳۷
۱۴۰۱/۰۹/۲۷ - ۱۴:۴۰
ظاهرا زمستان۱۳۵۰ دقیقا وقتی من به دنیا میآیم، وحشتناکترین زمستان کل تاریخ در ایران بوده است.
کد خبر : ۱۳۹۹۹۳
۱۴۰۱/۰۹/۲۳ - ۱۵:۳۴
میخواهم درمورد آن دو سالی که ترک تحصیل کردم، برای شما بنویسم. گفتم هرکس هرچه گفت، گوش نکردم. دیگر مدرسه را نمیخواستم. بدم آمده بود.
کد خبر : ۱۳۹۵۱۶
۱۴۰۱/۰۹/۲۱ - ۱۴:۰۸
هر کسی در زمینهای استعداد دارد. خب، من هم در ریاضی هیچ استعدادی نداشتم.
کد خبر : ۱۳۹۱۰۲
۱۴۰۱/۰۹/۱۹ - ۱۷:۲۶
ماجرای اعزام بچههای گروه سرود طرقبه به جبهه، خودش حکایتی شنیدنی است.
کد خبر : ۱۳۸۳۱۴
۱۴۰۱/۰۹/۱۴ - ۱۶:۲۲
مادرم صبح تا شب، کافی گوش میکرد و من همه نوارهای کافی را حفظ بودم و گاهی این طرف و آن طرف، آنها را با تقلید صدای مرحوم کافی میخواندم.
کد خبر : ۱۳۷۸۴۲
۱۴۰۱/۰۹/۱۲ - ۱۷:۴۸
بعد از ماجرای شعر «بچه محله امام رضا»، اتفاقات بانمکی افتاد...
کد خبر : ۱۳۷۵۰۳
۱۴۰۱/۰۹/۰۹ - ۱۶:۵۵
آقام چندباری با مادرم سینما رفته بود؛ همان روزی که سیگار مردی روی چادر زن بغل دستی ما افتاد و سوخت و نزدیک بود واقعه سینما رکس در مشهد اتفاق بیفتد.
کد خبر : ۱۳۷۰۹۴
۱۴۰۱/۰۹/۰۷ - ۱۸:۴۵