بعد از ماجرای شعر «بچه محله امام رضا»، اتفاقات بانمکی افتاد...
کد خبر : ۱۳۷۵۰۳
۱۴۰۱/۰۹/۰۹ - ۱۶:۵۵
آقام چندباری با مادرم سینما رفته بود؛ همان روزی که سیگار مردی روی چادر زن بغل دستی ما افتاد و سوخت و نزدیک بود واقعه سینما رکس در مشهد اتفاق بیفتد.
کد خبر : ۱۳۷۰۹۴
۱۴۰۱/۰۹/۰۷ - ۱۸:۴۵
عیسی که از سربازی برگشت، عوض شد. رفت کلاسهای شبانه و درس خواند و باسواد شد.
کد خبر : ۱۳۶۶۷۳
۱۴۰۱/۰۹/۰۵ - ۱۸:۱۱
عیسی که دیگر اسمش عیسی نبود و پسردایی من نبود، مسیر زندگی اش عوض شد.
کد خبر : ۱۳۵۸۵۲
۱۴۰۱/۰۸/۳۰ - ۱۴:۵۶
برادر عیسی، خب طبعا موسی بود. برعکس شخصیت شر و شیطان عیسی، همه به سر موسی قسم میخوردند.
کد خبر : ۱۳۵۴۶۷
۱۴۰۱/۰۸/۲۸ - ۱۳:۲۶
عیسی یک سال با من فاصله سنی داشت، ولی انگار ۲۰ سال از من بزرگتر بود.
کد خبر : ۱۳۵۰۷۵
۱۴۰۱/۰۸/۲۵ - ۱۷:۴۶
عمو کلبه حسن فقط دوست داشت برود مکه و رفته بود، ولی هروقت موقع نماز، تلویزیون کوچکشان خانه خدا را نشان میداد، باز چشم هایش پراشک میشد.
کد خبر : ۱۳۴۳۱۰
۱۴۰۱/۰۸/۲۱ - ۱۸:۲۷
راستش بهار که رفته بودم قنات، بالای باغ باقرزادهها در استخر طبیعی، داخل قنات، ماهیهای درشتی دیده بودم و با خودم فکر میکردم حالا که آب کم شده است، حتما میشود ماهی گرفت.
کد خبر : ۱۳۳۳۹۵
۱۴۰۱/۰۸/۱۶ - ۱۴:۵۳
آن روز کولهها را برداشتیم و راه افتادیم. اول با اتوبوس رفتیم جاغرق و پیاده به سمت کردینه به راه افتادیم.
کد خبر : ۱۳۳۰۱۰
۱۴۰۱/۰۸/۱۴ - ۱۷:۵۲
تا دوازده سیزده سالگی لباسی مخصوص خودم نداشتم. ما چهار تا برادر بودیم که لباسها را به نوبت تنمان میکردیم
کد خبر : ۱۳۲۵۶۲
۱۴۰۱/۰۸/۱۱ - ۱۴:۳۴
از دوران بچگی هر موقع که میگفتیم کوه، منظورمان رفتن به پینه ور بود.
کد خبر : ۱۳۲۲۰۹
۱۴۰۱/۰۸/۰۹ - ۱۷:۵۵
زندگی مان را وقف هنر کردیم. از اول ابتدایی رفتیم توی گروه سرود و درحالی که معنی و حتی تلفظ درست خیلی از سرودها را نمیدانستیم، آنها را میخواندیم.
کد خبر : ۱۳۱۷۹۷
۱۴۰۱/۰۸/۰۷ - ۱۵:۱۳
بعد از این همه سال، هنوز وقتی در جایی میبینم مردم توی صف ایستاده اند، اگر وقت داشته باشم، چنددقیقهای میروم داخل صف و لذت میبرم.
کد خبر : ۱۳۱۰۲۲
۱۴۰۱/۰۸/۰۲ - ۱۴:۲۲
کلاس اول بودم که انقلاب شد. قبل از عید که رفتیم مدرسه، خانم معلمها بی حجاب بودند. بعد عید، چندتایی باحجاب شده بودند.
کد خبر : ۱۳۰۷۴۲
۱۴۰۱/۰۷/۳۰ - ۱۵:۳۲
هر فصلی بازی خودش را میآورد. یک دفعه میدیدی همه کاغذباد درست میکنند و میروند تپههای اطراف...
کد خبر : ۱۳۰۲۶۹
۱۴۰۱/۰۷/۲۷ - ۱۴:۴۲
کودکی و نوجوانی ما به دو قسمت قبل از خلق فوتبال و بعد خلق فوتبال تقسیم میشد.
کد خبر : ۱۲۹۹۶۵
۱۴۰۱/۰۷/۲۵ - ۱۳:۴۷
قاسم رفیعا - شاعر و طنزپرداز
کد خبر : ۱۲۹۵۷۴
۱۴۰۱/۰۷/۲۳ - ۱۴:۴۵
قاسم رفیعا - شاعر و طنزپرداز
کد خبر : ۱۲۹۲۵۷
۱۴۰۱/۰۷/۲۰ - ۱۵:۴۴
تو کوچه آسیا فقط کل میرزا تلویزیون داشت. آن هم کمدی بود، ولی سیاه و سفید. همه جمع میشدند خانه کل میرزا و حوادث انقلاب را میدیدند.
کد خبر : ۱۲۸۵۹۹
۱۴۰۱/۰۷/۱۶ - ۱۸:۰۸
ما شنا را از استخرهای خاکی شروع میکردیم. به این معنی که خودمان چند سنگ را توی رودخانه میگذاشتیم.
کد خبر : ۱۲۸۰۲۱
۱۴۰۱/۰۷/۱۱ - ۱۷:۱۰