روایتی تاریخی از پدیده خون‌بار «آلامان‌تازی» در تاریخ خراسان | خزان «مرو»؛ روایتی از ترکمان‌تازی در عهد قاجار

  • کد خبر: ۴۴۸۷۶۰
  • ۰۷ مهر ۱۴۰۵ - ۱۴:۴۰
روایتی تاریخی از پدیده خون‌بار «آلامان‌تازی» در تاریخ خراسان | خزان «مرو»؛ روایتی از ترکمان‌تازی در عهد قاجار
خراسان، طی تاریخ طولانی‌اش، همواره به دلیل هجوم صحرانشینان بیابان‌های فرارودان، در زحمت و رنج بوده است.

مرضیه ترابی | شهرآرانیوز؛ خراسان، طی تاریخ طولانی‌اش، همواره به دلیل هجوم صحرانشینان بیابان‌های فرارودان*، در زحمت و رنج بوده است. مورخان می‌گویند که کوروش، بنیانگذار سلسله هخامنشی، هنگام دفع یکی از این هجوم‌ها و در مصاف با اقوام «ماساژت» کشته شد. پس از این دوره نیز، هجمه‌های هپتال‌ها، قبایل تُرک، غُزها، مغولان، ازبک‌ها و در نهایت ترکمانان در ادوار گوناگون تاریخی، خسارات بی‌شماری را بر خراسانیان تحمیل کرد.

صحرانشینان فرارودان، هرگاه حکومت مرکزی ایران را ضعیف می‌دیدند، دست به نهب و غارت می‌گشودند و مناطق آباد خطه خراسان را به باد تاراج می‌دادند. به تدریج و با استقرار قبایل مهاجم در داخل مرز‌های ایران، بافت جمعیتی و حوزه هجوم نیز، دستخوش تغییر شد و برخی مناطق خراسان مرکزی به حوزه چپاول مهاجمان پیوست.

تکرار چپاول‌ها و تبدیل آن به رویه‌ای شوم، تسلط ایران را بر اراضی شمال اَترک به خطر انداخت و باعث لشکرکشی فاجعه‌بار قشون ۴۰ هزار نفری ایران به مرو، در دوره ناصرالدین‌شاه قاجار شد؛ اردوکشی ناکامی که عملا به حضور ایران در آن سوی رود اترک خاتمه داد و راه را برای استیلای کامل روسیه و اشغال این منطقه توسط نیرو‌های تزار گشود.

آنچه در ادامه این نوشتار می‌خوانید، به ماجرای شکست مرو (که سالروز آن، دلیل نگارش این نوشتار است) نگاهی تحلیلی و روایی دارد؛ امید آنکه مطبوع نظر شما خوانندگان عزیز واقع شود.

جغرافیای وحشت: خراسان و ترکمان‌تازی

در میانه سده نوزدهم میلادی، ایالت پهناور خراسان یکی از هراس‌انگیزترین دوره‌های حیات تاریخی خود را سپری می‌کرد. در مرز‌های شمال و شمال‌شرقی این ایالت باستانی، قبایل گوناگون ترکمان (شامل طوایف تکه، یموت، گوگلان، ساریق، سالور و ...) ساکن بودند؛ قبایلی که به سبب جبر جغرافیایی، خشکی طاقت‌فرسای صحرای قره‌قوم و کرانه‌های کم‌آب اترک و تجن، نتوانستند اقتصادی متکی بر کشاورزی یکجانشین یا حتی دامداری پایدار پدید آورند.

در چنین ساختاری، پدیده‌ای مدهش به نام «آلامان» یا «ترکمان‌تازی» که ریشه‌هایی تاریخی در فرهنگ اقوام مهاجم فرارودان داشت، احیا و به یکی از پایه‌های معیشتی و سازوکار‌های انباشت ثروت این مردمان بدل شد. در ترکمان‌تازی، هدف تسخیر دائمی خاک و تسلط بر زمین نبود؛ غارتگران برای غارت اموال، ربودن احشام و مهم‌تر از همه، شکار انسان وارد منطقه می‌شدند.

یکی از محرک‌های اصلی این تاخت‌های پیاپی، تقاضای دائمی و سیری‌ناپذیر بازار‌های برده‌فروشی در خانات خیوه (خوارزم) و امارت بخارا بود. در این دوره، شهر‌های خیوه، بخارا و سمرقند قطب‌های اصلی برده‌داری در آسیای میانه محسوب می‌شدند.

اختلافات مذهبی باعث شده‌بود که مهاجمان، علی‌رغم ادعای مسلمانی، در فروش اُسرای ایرانی شیعی مذهب به عنوان برده، تردیدی به خود راه ندهند. این مسئله به ویژه از دوره صفویه به این سو رواج فراوانی یافت؛ هر چند که در دوره افشاریه و با انضباط آهنین نادرشاه، موقتا متوقف شده‌بود.

او با کوچاندن ایل‌های سلحشور کُرد (زعفرانلو و شادلو) به دره‌های حاصلخیز شمال خراسان و استقرار پادگان‌های نظامی در کلات، درگز و سرخس، سدی پولادین در برابر هجوم صحرانشینان ایجاد و هجمه‌ها را تقریبا متوقف کرد. اما با برآمدن قاجار‌ها و تمرکز توان دفاعی کشور در جنگ‌های فرسایشی با روسیه تزاری در قفقاز، سرحدات شرق و شمال‌شرقی در عمل رها و راه برای تجدید هجوم ترکمانان هموار شد. عباس‌میرزا نایب‌السلطنه در سال ۱۲۴۷ قمری کوشید با سرکوب سرکشان و یاغیان در حدود سرخس و مرو، نظم را به منطقه بازگرداند، اما مرگ مشکوک و ناگهانی او در مشهد، این برنامه را ناتمام گذاشت.

تأثیر‌های تاریخی غارتگری

با آغاز سلطنت ناصرالدین‌شاه در سال ۱۲۶۴ قمری و وقوع شورش فرسایشی پنج‌ساله حسن‌خان سالار در خراسان، رشته امنیت به‌طور کامل از هم گسست. در این سال‌ها، ترکمانان نه تنها دهات مرزی، بلکه عمق خاک خراسان، تا حوالی سبزوار، شاهرود، دامغان و سمنان را هم لگدکوب سُم اسبان تیزتک خود کردند.

سواران آلامانچی، با اسب‌های اصیلِ نژاد «آخال‌تکه» که به استقامت حیرت‌انگیز و توان پیمودن مسافت‌های طولانی بدون آب شهره بودند، ناگهان در افق پدیدار می‌شدند، دهکده‌ای را چپاول می‌کردند و می‌سوزاندند، جوانان و زنان را به بند می‌کشیدند و پیش از آنکه قشون دولتی یا تفنگداران محلی بجنبند، در صحرای بی‌انت‌ها محو می‌شدند.

تداوم نیم‌قرن تاخت‌وتاز نامنظم، چهره مادی و جغرافیای انسانی خراسان را دگرگون کرد. زندگی روستایی و زراعی که شالوده بقای جامعه ایرانی بود، زیر فشار این هراس روزمره دچار انقباض شد و ساختار کالبدی سکونتگاه‌ها تغییر یافت. «مک‌گرگور»، نظامی و صاحب‌منصب اطلاعاتی بریتانیا که در دوره ناصری وجب به وجب خراسان را پیموده است در «شرح سفری به ایالت خراسان» می‌نویسد که در دشت مشهد، چناران و نیشابور هیچ روستایی را نمی‌توان یافت که خارج از حصار‌های بلند خشتی و خندق‌های عمیق برپا شده باشد. مردم این منطقه، هر لحظه منتظر هجوم ترکمانان مهاجم بودند.

در این دوران، پدیده‌ای به نام «برج‌های کشیک» یا «برج‌های فرار» در سراسر مزارع خراسان سر برآورد و به تدریج، عنوان «قلعه» (یا در گویش محلی قَلِه) در میان خراسانیان ساکن در مشهد و شهر‌های اطراف آن به جای روستا و دِه مورد استفاده قرار گرفت. دهقانان خراسانی هنگام شخم‌زدن یا آبیاری زمین، همواره سلاح به همراه داشتند و دیده‌بانانی را بر فراز برج‌ها می‌گماردند تا دشت را زیر نظر بگیرند.

با دیدن نخستین گردوغبار برخاسته از حرکت سواران مهاجم، کشاورزان با شتاب ابزار کار را رها می‌کردند، به درون برج می‌گریختند، در‌ها را می‌بستند و با وحشت، آماده دفاع می‌شدند. در این مواقع اگر بخت یار دهقانان نبود و سواران ترکمان پیش از رسیدن آنان به داخل قلعه سر می‌رسیدند، فرجام کار یا مرگِ در دم بود یا اسارت تحقیرآمیز.

این وضعیت سبب شد کشاورزی خراسان به نازل‌ترین سطح بازدهی سقوط کند؛ زیرا هیچ برزگری جرئت نمی‌کرد از شعاع امن برج‌ها و دیوار‌های قلعه دورتر رود و به آباد کردن اراضی دوردست‌تر بپردازد. قنات‌ها که شریان حیاتی اقلیم خشک خراسان به شمار می‌رفتند، به علت هراس مقنّیان از کار در دشت‌های باز، لای‌روبی نمی‌شد و یکی پس از دیگری می‌خشکید و این به معنای مرگ کشاورزی بود.

شاهراه‌های مواصلاتی نیز وضعیتی اسفبارتر داشت. مسیر تهران به مشهد، به‌ویژه حدفاصل میامی تا نیشابور، به مکان غارت کاروان‌ها تبدیل شده‌بود. مسافران و زائران تنها در قالب کاروان‌های بزرگ مسلح چندصدنفره و با پرداخت باج‌های سنگین به تفنگداران محلی، توان عبور داشتند؛ با این حال، منابع عهد ناصری مملو از گزارش‌های شبیخون به زائران مشهد و غارت دارایی‌های آنان است. هراس از ترکمان‌تازی، پیوند اقتصادی و اجتماعی خراسان با فلات مرکزی ایران را تا مرز گسست پیش برد.

داغ جانکاه اسارت دختران و زنان

در میان تمام ابعاد دردناک ترکمان‌تازی، هیچ پدیده‌ای به اندازه شکار، ربودن و خریدوفروش زنان و دختران خراسانی زخم‌های عمیق بر روان جمعی، ساختار خانواده و شرف اجتماعی جامعه این خطه بر جای نگذاشت. زنان و دختران، به سبب ارزش مبادلاتی بالاتر در بازار‌های برده‌فروشی خیوه و بخارا و نیز تقاضای فراوان در میان طوایف ترکمان به عنوان همسران اجباری یا نیروی کار خانگی، همواره هدف اصلی مهاجمان به شمار می‌رفتند.

هنگامی که سواران آلامانچی به روستایی بی‌دفاع یا کاروانی بی‌رمق یورش می‌بردند، مردان کهنسال و کودکان خردسال را که مانع حرکت سریع بودند در دم می‌کشتند، اما دختران جوان و زنان را زنده به اسارت می‌گرفتند. اسناد و سفرنامه‌های آن عصر تصویری هولناک از رفتار با زنان اسیر ارائه می‌دهد. مهاجمان، گیسوان زنان را به یکدیگر گره می‌زدند یا دست‌های آنان را با تسمه‌های چرمین خام می‌بستند و به تَرک اسب‌ها یا محمل شتران متصل می‌کردند.

زنانی که طی مسیر فرساینده و بی‌آب صحرا از پای درمی‌آمدند، توان راه رفتن نداشتند یا به سبب ضعف از روی چهارپا سقوط می‌کردند، بی‌رحمانه رها می‌شدند تا طعمه گرگان بیابان شوند. این تراژدی، بعد‌ها و با ماجرای قحطی‌های پیاپی در خراسان و در قالب فروش دختران خردسال به ترکمانان برای تأمین وجه مالیات والیان خراسان، ابعاد وحشتناک‌تری پیدا کرد.

جنگ مرو: فرو رفتن در گرداب هزیمت

تداوم این وضعیت شرم‌آور و اعتراض‌های پی‌درپی علمای خراسان و گزارش کارگزاران دولتی درباره اسارت ده‌ها هزار رعیت دولت ایران، حکومت مرکزی را زیر فشاری خردکننده قرار داد. ناصرالدین‌شاه که در سال‌های نخست سلطنت با در هم شکستن شورش سالار – البته با کاردانی امیرکبیر – اعتباری نسبی به دست آورده‌بود، ناچار باید در برابر این تحرکات واکنشی درخور نشان می‌داد.

با اشغال مرو به عنوان یکی از شهر‌های مهم و راهبردی خراسان به دست ترکمانان طایفه «تکه»، شرایط دشوارتر هم شد. ترکمانان بارو‌های شهر را مستحکم کردند و عملا بر طبل استقلال کوبیدند. این قدرت‌نمایی اشغالگرانه و تسخیر دروازه سنتی خراسان، تهران را به تکاپو انداخت. مرو تنها یک منطقه راهبردی مرزی نبود، بلکه از دیدگاه تاریخی و اسناد دیوانی، بخشی جدایی‌ناپذیر از ممالک محروسه ایران شناخته می‌شد. 

در سال ۱۲۷۶ قمری، ناصرالدین‌شاه فرمانی صادر کرد و سپاهی عظیم را برای تنبیه ترکمانان «تکه» و بازپس‌گیری مرو تدارک دید. فرماندهی این اردوی پرطمطراق به شاهزاده حمزه میرزا حشمت‌الدوله (عموی شاه و فاتح نبرد هرات) واگذار شد. اما برای مهار قدرت شاهزاده و نظارت مالی، میرزا محمد قوام‌الدوله آشتیانی، دیوان‌سالار کارکشته و از چهره‌های پرنفوذ دربار، به عنوان وزیر لشکر و پیشکار شاهزاده برگزیده شد؛ تصمیمی که بذر‌های فاجعه را از همان گام نخست تشکیل اردوی نظامی، کاشت.

این ارتش، مجهزترین و پرشمارترین نیرویی بود که ایران تا آن روزگار، پس از انعقاد عهدنامه ترکمانچای، به میدان فرستاده بود. قریب به ۴۰ هزار نفر نیروی نظامی، متشکل از هنگ‌های پیاده‌نظام آموزش‌دیده به شیوه اروپایی (نظام جدید)، سواره‌نظام ایلیاتی و تفنگداران محلی، ۳۳ عراده توپ جنگی مدرن و دوربرد اتریشی و انگلیسی همراه با خمپاره‌انداز‌های سنگین و مهمات فراوان و خزانه‌ای سرشار از سکه‌های طلا و نقره برای تأمین مواجب و تدارکات غذایی عظیم برای این اردوکشی در نظر گرفته‌شد.

سپاه حشمت‌الدوله، پس از اقامتی کوتاه در نزدیکی مشهد، در میان بدرقه پرشور اهالی این شهر به راه افتاد. شاهزاده و وزیر لشکر رجز می‌خواندند که به زودی نه تنها مرو، بلکه خیوه و بخارا را فتح و تمام اسیران ایرانی را از بند رها می‌کنند. اما این لشکرکشی پرطمطراق، به شکست و هزیمتی تلخ و تحقیرکننده انجامید. سپاه ایران به دلیل اختلافات فرماندهان و جاه‌طلبی آنان، با وجود کثرت نفرات و کافی بودن تدارکات، نتوانستند کاری از پیش ببرند. 

آنها در بخشی از مسیر رسیدن به مرو، راه را اشتباه رفتند! کار به جایی رسید که در آخر صفر سال ۱۲۷۷ قمری، به فکر عقب‌نشینی افتادند و در این اقدام، هزاران نفر از سربازان ایران گرفتار تیغ بی‌دریغ ترکمانانی شدند که با حملات پارتیزانی و برق‌آسا به بدنه لشکر هجوم می‌آوردند. این شکست مفتضحانه، آخرین تکاپوی قاجار‌ها برای حفظ حاکمیت خودشان در آن سوی رود اترک بود. آنها در شوال ۱۲۹۸ قمری، بر اساس قرارداد «آخال»، تسلط روس‌ها را بر این نواحی به رسمیت شناختند تا بتوانند از بار هجمه‌های پیاپی ترکمانان بکاهند!

پس‌لرزه‌های یک شکست

شکست مرو پیامد‌های وخیمی به دنبال داشت. به غیر از مقدمات جدایی مرو و منطق هم‌جوار آن از محدوده نفوذ و تسلط دولت ایران، راه چپاول بیشتر به روی قبایل مهاجم ترکمان باز شد و حتی عهدنامه «آخال» نیز که آن را به بهانه توقف این غارتگری‌ها منعقد کرده‌بودند، نتوانست جلوی این رویه را بگیرد. با وجود استیلای روس‌ها، ترکمانان هم‌چنان از مرز می‌گذشتند و گاه و بی‌گاه برای ایرانیان جنوب اترک دردسر درست می‌کردند.

دلیل اصلی این بی‌پروایی، سقوط بازدارندگی نظامی ایران و ترس ناشی از آن نزد ترکمانان بود. از سوی دیگر، اسارت حدود ۲۰ هزار سرباز ایرانی در این شکست، بار مالی سنگینی را به دوش خراسانیان که باید بخش عمده فدیه آزادی سربازان را می‌پرداختند، گذاشت. این مسئله در حالی رقم می‌خورد که فشار ناشی از استثمار مردم به دست حکام و والیان هم‌چنان برقرار بود و دمار از روزگار خلق در می‌آورد.

در نتیجه، پدیده افلاس* و به دنبال آن قحطی، برای دهه‌ها دامنگیر مناطق شمالی خراسان شد و درد ناشی از تحقیر شکست و ناامنی را مضاعف کرد. با فقدان امنیت ایجاد شده، بستر توسعه اقتصادی از بین رفت، کشاورزی به ورطه نابودی افتاد و رونق تجارت رنگ باخت و به این ترتیب، بخش‌های عمده‌ای از اراضی سرزمینی ایران، در کنار فرصت‌های اقتصادی و زمینه‌های تداوم حضور ایران در این ناحیه، از بین رفت و فنا شد.


* فرارودان: ماوراء نهر

* افلاس: ورشکستگی

منبع:

افضل‌الملک، غلامحسین؛ سفرنامه خراسان و کرمان / اعتمادالسلطنه، محمدحسن‌خان؛ تاریخ منتظم ناصری/ خورموجی، میرزا محمدجعفر؛ حقایق‌الاخبار ناصری (تاریخ قاجار) / جیمز بیلی فریزر؛ سفرنامه خراسان

گزارش خطا
ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.