آیا شما هم در میان لکه‌ها و ابرها، چهره می‌بینید؟ | پاریدولیا اختلال مغزی نیست

  • کد خبر: ۴۴۸۸۵۹
  • ۰۷ مهر ۱۴۰۵ - ۲۱:۲۹
ابر
تا به حال شده در نقش‌ونگار کاشی‌ها یا لکه‌های روی میز، چهره‌ای آشنا ببینید؟ یا شاید یک پریز برق شبیه صورتی خشمگین یا خندان به نظر برسد و لکه‌های ابر، تصویر حیوانی را به ذهن بیاورند. این تجربه که در آن مغز ما در شکل‌های بی‌جان و تصادفی، چهره یا الگو پیدا می‌کند، پدیده‌ای طبیعی به نام «پاریدولیا» است. دانشمندان می‌گویند این اتفاق ساده یک خطای دید نیست، بلکه بخشی از هوشمندی مغز و سیستم بقای ماست که از دوران تکامل به ما رسیده است.

به گزارش شهرآرانیوز؛ صبح جمعه وقتی هنوز کامل هوشیار نشده‌اید به سرویس بهداشتی می‌روید، احساس می‌کنید در نقش و نگار‌های کاشی روبرویتان کسی به شما نگاه می‌کند، به آشپرخانه که می‌آیید چشمتان به الگو‌های تصادفی کف فوم قهوه یا لکه‌های روی میز چوبی می‌افتد، انگار یک صورت کوچک و خندان از دل آن نقش‌ونگار‌ها به شما زل زده است. شاید اول فکر کنید دچار خطای دید شده‌اید و یا شاید هم لبخندی بزنید و به‌سادگی از کنار این خیال‌پردازی بگذرید. اما آیا تا به حال از خودتان پرسیده‌اید چرا مغز ما اصرار دارد در هر چیز بی‌جان و تصادفی، چهره‌ای انسانی یا حیوانی پیدا کند؟

این مکث کوتاه، همان لحظه‌ای است که دانشمندان و متخصصان به آن پاریدولیا میگویند، پدیده‌ای که بخش جدایی‌ناپذیری از تکامل سیستم بینایی انسان است.

پاریدولیا چیست؟

پاریدولیا یعنی دیدن الگو‌های آشنا به‌ویژه دیدن چهره، در اشیاء و محرک‌هایی که تصادفی هستند. در این حالت، مغز اطلاعاتی را که از چشم یا گوش دریافت می‌کند کنار تجربه‌ها و انتظار‌های قبلی می‌گذارد و گاهی تصویری معنادار می‌سازد. این تجربه محدود به دیدن چهره نیست. ممکن است کسی در صدای نویز یا پارازیت، کلمه یا صدایی آشنا بشنود. به بیان ساده، مغز ما پیوسته می‌کوشد از اطلاعات حسی، معنایی بیرون بکشد حتی وقتی آن اطلاعات معنای مشخصی ندارند.

پاریدولیا بخشی عادی از ادراک است و نشانه‌ای از تخیل بیش از حد یا اختلال محسوب نمی‌شود. انسان‌ها در دوره‌ها و فرهنگ‌های گوناگون، شکل‌های آشنا را در ابرها، ستاره‌ها و اشیای روزمره دیده‌اند. امروز هم عکس پریز‌هایی که شبیه صورت به نظر می‌رسند یا سبزی‌هایی که انگار حالت چهره دارند، در شبکه‌های اجتماعی دست‌به‌دست می‌شوند.

چرا مغز زودتر از ما چهره را تشخیص می‌دهد؟

یکی از توضیح‌های مطرح‌شده برای این گرایش، نقش آن در بقا می‌باشد. برای نیاکان انسان، تشخیص سریع یک شکارچی یا فرد دیگر در محیط اهمیت زیادی داشت در چنین شرایطی، اشتباه گرفتن سایه با یک جانور می‌توانست فقط لحظه‌ای ترس ایجاد کند، اما ندیدن جانوری که واقعا در کمین بود، پیامد بسیار سنگین‌تری داشت.

بر همین اساس، مغز ممکن است به‌جای منتظر ماندن برای اطمینان کامل، گاهی جانب احتیاط را بگیرد و در محرک مبهم را نشانه‌ای از عامل زنده یا چهره ببیند. در زندگی امروز نیز برخی افراد ممکن است در حالت چهره‌های خنثی، نشانه‌هایی از نارضایتی یا تهدید ببینند. چنین برداشتی به‌تنهایی تشخیص یا نشانه قطعی یک مشکل نیست و نشان می‌دهد تجربه‌ها و وضعیت روانی می‌توانند بر تفسیر نشانه‌های مبهم اثر بگذارند.

تشخیص چهره توانایی‌ای که از آغاز زندگی فعال است

پژوهش‌های مربوط به نوزادان نشان داده‌اند که آنها از همان آغاز زندگی به الگو‌هایی که شبیه چهره هستند توجه می‌کنند. این موضوع از این احتمال حمایت می‌کند که مغز برای تشخیص چهره، آمادگی اولیه دارد و این توانایی صرفا عادتی نیست که در طول زندگی آموخته شود.

فرضیه‌ای که مورتون و جانسون مطرح کرده‌اند نیز بر وجود سازوکاری زودهنگام برای تشخیص چهره در نوزادان تأکید دارد. بر اساس این دیدگاه، برخی مدار‌های عصبی پیش از آنکه نوزاد تجربه بصری گسترده‌ای پیدا کند، در تشخیص الگو‌های چهره‌مانند نقش دارند.

مغز چطور از یک شکل مبهم به یک چهره می‌رسد؟

پردازش دیداری در مغز از همان لحظه‌ای آغاز می‌شود که نور به چشم می‌رسد. چشم، نور را به پیام‌های عصبی تبدیل می‌کند و مغز ویژگی‌هایی مانند لبه‌ها، تضاد‌ها و شکل کلی تصویر را بررسی می‌کند. در ادامه، نواحی مرتبط با پردازش چهره وارد عمل می‌شوند.

یکی از این نواحی، ناحیه دوکی‌شکل چهره است. این بخش در لوب گیجگاهی مغز قرار دارد و در پردازش چهره نقش مهمی ایفا می‌کند. پژوهش‌های تصویربرداری مغزی نشان داده‌اند که این ناحیه ممکن است هنگام دیدن چهره‌های واقعی و همچنین برخی شکل‌های چهره در اشیای معمولی فعال شود. در کنار آن، مغز از سازوکاری به نام کدگذاری پیش‌بینانه استفاده می‌کند به این صورت که؛ مغز بر پایه تجربه‌های قبلی، درباره چیزی که احتمالا می‌بیند پیش‌بینی می‌سازد و آن را با اطلاعات تازه‌ای که از حواس دریافت می‌کند مقایسه می‌کند به همین دلیل گاهی ابتدا چهره‌ای می‌بینیم و لحظه‌ای بعد متوجه می‌شویم فقط مقابل ما یک ابر یا لکه روی دیوار است.

نقش شخصیت و خلق‌وخو دیدن شکل در اشیا

همه افراد به یک اندازه چهره‌ها را در اشیا نمی‌بینند. ویژگی‌هایی مانند کنجکاوی، تخیل و علاقه به ایجاد ارتباط میان ایده‌ها می‌توانند بر توجه ما به الگو‌ها اثر بگذارند. در برخی پژوهش‌ها، گرایش به تجربه‌های تازه و خلاقانه با دیدن بیشتر یا واضح‌تر شکل‌های آشنا در اشیای مبهم مرتبط دانسته شده است، اما این ارتباط به‌تنهایی چیزی درباره سلامت روان فرد ثابت نمی‌کند.

پژوهش‌ها همچنین به نقش احتمالی دوپامین، ماده‌ای شیمیایی در مغز، در تشخیص الگو‌ها پرداخته‌اند. با این حال، نباید از این یافته‌ها نتیجه گرفت که دیدن چهره در اشیا نشان‌دهنده سطح مشخصی از دوپامین یا بیماری خاصی است. سن نیز ممکن است بر نحوه پردازش تصویر اثر بگذارد. در کودکان، توانایی‌های تشخیص چهره هنوز در حال رشد است، اما در بزرگسالان سالمند تغییرات مربوط به توجه و کنترل ذهنی ممکن است در برخی افراد بر تفسیر تصویر‌های مبهم اثر بگذارد.

چه زمانی این تجربه را باید جدی بگیریم؟

برای بیشتر افراد، دیدن چهره در ابر یا اشیای روزمره بی‌ضرر و گاه سرگرم‌کننده است. اما خود پاریدولیا و تغییر ناگهانی در تجربه آن دو موضوع متفاوت هستند. اگر دیدن شکل‌ها به‌طور محسوسی بیشتر یا شدیدتر شده و برای فرد تازه و نا آشنا است یا با نگرانی و اختلال‌های دیگری همراه شده، صحبت با پزشک یا متخصص سلامت روان می‌تواند کمک‌کننده باشد.

به‌طور کلی، افزایش ناگهانی و چشمگیر این تجربه‌ها، دیدن شکل‌هایی که بسیار واقعی یا تهدیدآمیز به نظر می‌رسند، یا همراه شدن آنها با تغییرات دیگر در ادراک، دلایلی هستند که می‌توان درباره آنها از متخصص راهنمایی گرفت.

منبع: ایرنا

گزارش خطا
ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.