به گزارش شهرآرانیوز؛ برای بیشتر ما، صدای آژیر آتشنشانی یعنی وقوع حادثهای که باید هرچه سریعتر به پایان برسد و آدمها دوباره به زندگی عادیشان برگردند. اما برای آتشنشانها، همین صدای آژیر بخشی از زندگی روزمره است؛ صدایی که میتواند هر لحظه سکوت ایستگاه را بشکند. هفتم مهر، روز آتشنشان، بهانهای است برای کمی مکث و شنیدن صدای آدمهایی که با شنیدن صدای آژیر فقط پنج دقیقه فرصت دارند خود را به محل حادثه برسانند.
به بهانه همین روز، به ایستگاه شماره سه آتشنشانی مشهد در خیابان قدس رفتیم تا به چند آتشنشان مشهدی خدا قوت بگوییم و پای صحبتشان بنشینیم؛ از روزهایی که گذشته، حادثههایی که فراموش نمیشوند، سختیهای کار و البته دلبستگیشان به شغلی که انتخاب کردهاند. در میان حرفهای این آتشنشانها، اما یک وجه مشترک بیشتر از همه به چشم میآید؛ آنها از سختی کار و دغدغههای معیشتیشان گفتند.
با این حال، پشت همه این گلایهها علاقهای جدی به کاری دیده میشود که انتخاب کردهاند. روایت پیش رو، حاصل گپوگفت با چهار آتشنشان ایستگاه شماره سه مشهد است؛ چهار روایت از زندگی در آمادهباش، از خاطرات شیرین و تلخ، از سختیهای شغلی و از عشقی که آنها را همچنان در خط مقدم حریق و حادثه نگه داشته است. درست است که حادثه هیچ گاه خبر نمیکند، اما آرزو داریم آژیر ایستگاههای آتش نشانی کمتر به صدا در آید. شیرینی روزهای بدون مأموریت گوارایتان.
ابوالفضل فرجامی، یکی از سه فرمانده این ایستگاه آتش نشانی در عملیات هاست. نزدیک دو دهه میشود که در حال خدمت رسانی به شهروندان است. به عنوان یک فرمانده، زمان رسیدن به محل حادثه باید ابتدا ارزیابی کند تا تاکتیکها را در کمترین زمان ممکن و با دقت زیاد مشخص کند.
از طرف دیگر باید حواسش به نیروهای شیفت باشد که آسیبی به آنها نرسد و به قول خودش، در یک کلام باید مدیریت بحران کند. او از مسئولیت زیاد فرماندهی عملیات که شامل کنترل و مدیریت حوادث نیز میشود، میگوید. «طبقه همکف یک خانه دچار آتش سوزی شده بود و دو بچه در طبقات بالا، سر خود را از پنجره بیرون آورده بودند تا بتوانند نفس بکشند.»
این روایت فرجامی از لحظات اولیه رسیدن به محل حادثه در یکی از عملیاتهایی است که در ذهنش ثبت شده است. او میگوید: هم زمان یک تیم برای اطفای حریق طبقه پایین داخل رفتند و تیم بعدی نیز برای نجات بچهها اقدام کردند تا خاطره خوشی برایمان به جا ماند.
اما خاطره تلخ او به سال ۱۳۸۹ برمی گردد که مأموریت اطفای حریق یک ساختمان در حال ساخت به آنها اعلام میشود: «متأسفانه درپی آن حادثه، یازده کارگر جان خود را بر اثر مسمومیت گازی و سوختگی از دست داده بودند و تا چندوقت حال روحی مان خوب نبود.»
او به عنوان فرمانده عملیات در این ایستگاه، مهمترین مطالبه آتش نشانان را بحث معیشتی بیان میکند و میگوید: ما آتش نشانان شغل سختی داریم و علاوه بر این، هر روز وقتی به سر کار میآییم، با خانواده یمان یک خداحافظی ضمنی میکنیم؛ چون باور داریم که شاید دیگر به خانه برنگردیم.
با همه این کاستیها هر زمان مأموریت اعلام شود، نیروها ازهم پیشی میگیرند تا زودتر سوار خودرو شوند و برای کمک به مردم بروند، با این حال گاهی اوقات شرمنده خانواده هایمان هستیم. فرجامی، آتش نشانی مشهد را از نظر تجهیزات در وضعیت مناسبی میداند، اما بیان میکند: به مرور زمان برخی تجهیزات، مستهلک میشود و نیاز است که جایگزین شود.
باید به تجهیزات حفاظت فردی نیروها نیز توجه شود؛ زیرابعد از مدتی کارایی خود را از دست میدهند؛ البته عمر این تجهیزات، بستگی به میزان استفاده در عملیاتها و شدت حریق و حادثه دارد. هزینه یک لباس آتش نشانی کامل، نیز یک میلیارد تومان است.
مهدی رحمان دوست، معاون شیفت و به عبارتی نوک پیکان عملیات هاست. او در نبود فرمانده ایستگاه، مدیریت ایستگاه، مدیریت صحنه عملیات و هماهنگی شیفت نیروها را انجام میدهد. در عملیاتها نیز سرشیفت است و با نیروها به دل حادثه میزند. ورود او به شغل آتش نشانی از سال ۱۳۹۱ بوده است که تصمیم میگیرد به جای ادامه دادن شغل روتین اداری، هیجان و سختی کار امداد و نجات را به جان بخرد.
او معتقد است شغل آتش نشانی را از هر زاویه نگاه کنیم، سخت است؛ از گرمای حریق گرفته تا گازهای سمی، انفجارها و... که ممکن است در حین عملیاتها آن را تجربه کنند. همه افراد از حریق و حادثه دوری میکنند، اما آتش نشان، جانش را کف دستش میگیرد و وارد محل حادثه میشود. رحمان دوست پیش از اینکه معاون شیفت شود، در سمت آتش نشان راننده، مشغول به کار بوده است و در یکی از دفعاتی که برای عملیات اعزام میشوند، باشدت از خودرو پایین میپرد تا پمپ آب را وصل کند و روبات پایش پاره میشود.
وقتی صحبت از مطالبات میشود، حقوق و معیشت را به عنوان مهمترین آنها بیان میکند و میگوید: بیشتر آتش نشانها از حقوق ناچیز گلایه دارند، درحالی که تنها دغدغه آتش نشان باید محل کار و عملیات هایش باشد، اما اکنون این طور نیست. بعضی همکارانم شغل دوم دارند. نکتهای که رحمان دوست به آن اشاره میکند، این است که شغل آتش نشانی ازآنجاکه شغل پرفشار و پرمسئولیتی است، حتی اگر نیروها در ایستگاه فقط استراحت کنند و به مأموریت نروند، بازهم نیاز به استراحت در خانه دارند تا آرامش پیدا کنند.
او معتقد است خاطرات آتش نشانها خوشایند نیست، اما بعضی اوقات موفقیت آمیز است و گاهی خیر. ادامه میدهد: مدتی پیش آواری داشتیم که یک مرد بالای پنجاه سال در زیرزمین گیر کرده بود و سقف یک مغازه نیز روی سر یک خانم آوار شده بود، در یک عملیات یک ساعته توانستیم آنها را نجات دهیم و درنهایت پدر آن خانم از همه ما تشکر کرد و ما را بوسید. این قدرشناسی، خستگی عملیات را از تنمان بیرون کرد.
اما خاطره تلخ عملیاتی که سالها پیش برای آن اعزام شده، هنوز او را رها نکرده است؛ خوب به خاطر دارد که در دقایق اولیه ورود به ایستگاه، مأموریت گیر افتادن یک فرد در استخر قیر اعلام میشود. او میگوید: این فرد زمانی که برای اندازه گیری درجه حرارت قیر به کنار استخر رفته بود، داخل آن افتاده بود. متأسفانه همکاران این فرد بعد از ۴۵ دقیقه که خودشان تلاش کرده بودند او را بیرون بیاورند و نتوانسته بودند، با ۱۲۵ تماس گرفتند و دیگر دیر شده بود؛ چراکه دمای قیرها حدود پنجاه درجه بود و درنهایت زمانی که آن فرد را بیرون آوردیم، فقط ۱۰ دقیقه در اورژانس زنده ماند.
سیدحجت موسوی از سال ۱۳۹۹ راننده خودروی آتش نشانی است، اما به قول خودش، اول آتش نشان و در درجه دوم راننده است. سرعت در کارش اهمیت دارد؛ چراکه باید سایر آتش نشانان را نیز در کمترین زمان ممکن به محل حادثه برسانند، بنابراین به محض اعلام مأموریت، فقط به آدرس و مسیریابی سریعتر فکر میکند. او میگوید: متأسفانه دیدگاه مردم درباره رانندههای آتش نشان، این است که گمان میکنند آنها بدون دقت فقط به سرعت فکر میکنند، درحالی که این طور نیست؛ زیرا ما میخواهیم حادثهای را رفع ورجوع کنیم نه اینکه خودمان حادثه دیگری بیافرینیم، بنابراین سعی میکنیم ایمن رانندگی کنیم.
محدوده ایستگاه ۳ که موسوی یکی از رانندگان آن است، تا انتهای سجاد، احمدآباد، سناباد و ... است و نهایت زمانی که باید در این محدوده در محل حادثه حاضر شوند، نیز چهار دقیقه است. اما طبق گفته او، به دلیل اینکه ایستگاه مادر محسوب میشوند، گاهی سایر ایستگاهها را نیز پشتیبانی میکنند و شاید به محدوده پیامبر اعظم (ص) و طرق هم خدمت رسانی کنند. او میگوید: علاوه بر ترافیک، گاهی پارک نامناسب خودروها در معابر نیز برایشان مشکل ساز میشود؛ به دلیل اینکه عرض خیابانها کم است.
اما نکته دیگری که موسوی به آن اشاره میکند، این است که گاهی مردم، آتش نشانان را در معرض قضاوت قرار میدهند: «مردم نمیدانند که گاهی ممکن است در حین مسیری که برای عملیات اعزام میشویم، مأموریت لغو شود و بعضی مردم گمان میکنند ما برای اینکه یک تقاطع یا خیابان را رد کنیم، آژیر روشن میکنیم و بعد از اینکه از آن محل گذشتیم، آژیر را خاموش میکنیم و با سرعت کمتری حرکت میکنیم، درحالی که این طور نیست.»
او راننده آتش نشانی را یک فرمانده کمکی میداند: «من باید حواسم باشد که کدام یک از همکارانم به داخل حریق رفتهاند و زمانی که بیرون میآیند، حواسم باشد که به طور نمونه دستگاه تنفسی شان را تعویض کنم.»
انگار به دلیل شغلشان، ذهن آنها روی حالت هشدار باقی میماند؛ مصداق آن از زبان موسوی این طور است: «گاهی از خانه که خارج میشوم، چندبار برمی گردم تا مطمئن شوم که شارژر را از برق کشیدهام یا نه یا وسیله دیگری در پریز نباشد. بعضیها به من میگویند شما آتش نشانان بیمار شدهاید، اما من میگویم، چون به چشم دیدهام که این موضوعات چقدر میتواند حادثه بیافریند، حواسم را جمع میکنم؛ به همین دلیل هرجا در جمع خانواده و دوستانم باشم، برخی نکات ایمنی را به آنها گوشزد میکنم.»
محسن رجبیان، علاوه بر اینکه آتش نشان است، از قهرمانان آتش نشانی در رشته تخصصی FCC (چالش مبارزه با آتش) و والیبال نیز هست. رجبیان در ابتدای ورودمان به ایستگاه، به مأموریت اعزام شد و بعد از برگشت، توانستیم با او گپ وگفت کوتاهی بزنیم.
آتش نشان شهرمان معتقد است آتش نشانان واقعا عاشق شغل خود هستند که به همین دلیل با وجود کاستیها بازهم به کار خود ادامه میدهند. «ما حافظ جان و مال مردم هستیم، اما گاهی اوقات برخی افراد، ما را به سخره میگیرند یا شوخیهایی میکنند که جالب نیست؛ به طور نمونه میگویند شما آتش نشانان همیشه بیکارید و درحال والیبال بازی کردن هستید.»
رجبیان این جملات را میگوید و ادامه میدهد: این درحالی است که همه ایستگاهها هر روز مأموریتی برای انجام دارند؛ ضمن اینکه ساعتی که ما ورزش میکنیم، برای فراموشی تنشهای کاری مان است و اگر این کار را نکنیم، به لحاظ روحی، کارآیی مان را از دست میدهیم. جدای از این، لازمه کارمان این است که آمادگی جسمانی و عملکردی مان را حفظ کنیم.
اعزام برای ۴۸ مأموریت، آماری است که او از یک روز کاری به خاطر دارد و توضیح میدهد: برف سنگینی باریده بود و به همین دلیل، از ساعات ابتدایی شب تا ۵ صبح، دائم در مأموریت بودیم. حجم مأموریتها به قدری زیاد بود که حتی شیفتمان را هم در محل حادثه تعویض کردیم. درختان زیادی روی خانه، ماشین و حتی عابرپیاده افتاده بود و اره هایمان هم دیگر از کار افتاده بود. او معتقد است با اینکه مردم به آتش نشانان احترام میگذارند، گاهی پیش میآید فردی که خسارت دیده، با آنها برخورد بدی میکند.
رجبیان اضافه میکند: گاهی ناسزا میشنویم یا حتی از آنها کتک میخوریم، اما درکشان میکنیم؛ چراکه میدانیم مال آنها در حال سوختن است و شاید هر دو دقیقه برای آنها دو ساعت بگذرد. البته ۹۰ درصد آنها بعد از اطفای حریق از ما عذرخواهی میکنند. برای همه همکارانم موضوع تأمین معاش خیلی اهمیت دارد؛ بهقدری که برخی اوقات ممکن است مجبور به انتخاب بین ماندن و رفتن شویم.
رجبیان درخصوص حق کارشناسی آتش نشانان هم میگوید: من و خیلی از همکارانم تلاش کردهایم و مدرک دانشگاهی مرتبط با شغل خود را دریافت کردهایم، اما میبینیم که وزارت کشور با مدرک دیپلم هم استخدامی میپذیرد و تفاوتی در حق وحقوق ما وجود ندارد. یکی از پیشنهادهای رجبیان که یک ورزشکار حرفهای هم هست، ایجاد یا اختصاص یک سالن ورزشی برای آتشنشانان است.