درباره نویسنـده
حمید سلطان آبادیان

حمید سلطان آبادیان

عکاس و پادکستر

تعداد مطالب ۱۳

آخرین مطالب حمید سلطان آبادیان

شوق و فراق در کنج حرم

شوق و فراق در کنج حرم

صبح که با هزار سلام و صلوات، رفت برگه را بگیرد توی راه به دلش افتاد نذر کند اگر محل خدمت، شهر خودش اراک باشد، در اولین فرصت برود مشهد پابوس امام رضا (ع).
کد خبر : ۲۳۳۳۷۸
۱۴۰۳/۰۳/۲۳ - ۱۶:۳۸
اینجا برای پیدا شدن است

اینجا برای پیدا شدن است

اینجا همانجاست که زمان هم می‌ایستد و نگاه می‌کند. دیر نمی‌شود. زمان اگر زمان باشد، اینجا هیچ وقت دیر نمی‌شود.
کد خبر : ۲۳۲۰۳۹
۱۴۰۳/۰۳/۱۶ - ۱۴:۵۳
این جای خالی دیگر پر نمی‌شود

این جای خالی دیگر پر نمی‌شود

خیابان، همان خیابان همیشگی بود و مسیر همان مسیر، اما عفت خانم، دیگر مثل آن سال‌های قدیم توی پیاده رو نبود. پیاده روی برایش سخت شده بود.
کد خبر : ۲۳۱۴۵۷
۱۴۰۳/۰۳/۱۲ - ۱۷:۱۵
سفری که همیشه تازگی دارد

سفری که همیشه تازگی دارد

سفر به مشهد هیچ وقت برایش تکراری نبود. با اینکه این جاده را بار‌ها و بار‌ها با همین اتوبوس آمده و برگشته بود و تمامش را مثل کف دستش بلد بود، اما این سفر، هربار برایش حسی از تازگی داشت.
کد خبر : ۲۲۸۸۳۳
۱۴۰۳/۰۲/۳۰ - ۱۸:۴۶
عکس‌نوشت | آن عکس فقط یک جایزه نبود

عکس‌نوشت | آن عکس فقط یک جایزه نبود

حـاج مهـدی با آن ابهـت همیشگی اش، هر روز صبح علی الطلوع در چوبی دکان را باز می‌کرد، پشت پاچال می‌نشست و چرتکه را جلو خودش می‌گذاشت.
کد خبر : ۲۲۸۶۵۰
۱۴۰۳/۰۲/۲۹ - ۱۲:۱۳
اگر دستت را رها کردم

اگر دستت را رها کردم

مادر همیشه تندتر از من قدم برمی‌داشت و من درحالی‌که دستش را در دست گرفته بودم، با قدم‌هایی بلند به‌دنبالش می‌دویدم.
کد خبر : ۲۲۸۳۶۵
۱۴۰۳/۰۲/۲۷ - ۲۱:۴۵
جانِ دوباره دست‌های اوستا حبیب

جانِ دوباره دست‌های اوستا حبیب

اوستا حبیب دستش را به چوب که می‌زد طلا می‌شد.
کد خبر : ۲۲۸۱۳۸
۱۴۰۳/۰۲/۲۶ - ۱۴:۲۰
دیوار آرزو‌های معصومه

دیوار آرزو‌های معصومه

معصومه خانم هر روز، چادر نماز گل‌دارش را دور کمرش می‌پیچید و حیاط را آب‌و‌جارو می‌کرد. این وقت‌ها بود که تمام خانه بوی باران می‌گرفت.
کد خبر : ۲۲۷۹۰۵
۱۴۰۳/۰۲/۲۵ - ۱۶:۱۱
آبیِ آسِمون

آبیِ آسِمون

حاج عبدا... دستی به دستار  سفیدش کشید و بلند خندید. از آن خنده‌های خاص و دوست داشتنی.
کد خبر : ۲۲۷۷۳۳
۱۴۰۳/۰۲/۲۴ - ۱۵:۱۰
نشانی خط‌های سفید

نشانی خط‌های سفید

مرتضی سلام نمازش را که داد، سجاده اش را جمع کرد. سطل رنگِ سفید و قلم مو را برداشت و از خانه زد بیرون.
کد خبر : ۲۲۷۴۷۷
۱۴۰۳/۰۲/۲۳ - ۱۷:۵۳
{*Start Google Analytics Code*} <-- End Google Analytics Code -->